سپس رسول خدا ( ص ) نزد يهود آمد و به آنها فرمود :
« اى برادران ميمون ، ما وقتى كه به پاى خانهء قومى وارد شديم ، هر آينه بد است روزگار آنان كه بيم داده شدهاند ، اى بندگان طاغوتها ، دور شويد ، خدا شما را دور سازد » .
از هر سو فرياد زدند : « اى ابا القاسم تو كه ناسزا گو نبودى چرا چنين شدى ؟ ! » .
امام صادق ( ع ) فرمود : « رسول اكرم از اين سخن آنها بقدرى ناراحت شد كه عصا و عبايش افتاد ، و از روى شرم ، اندكى به پشت سرش بازگشت » .
اجراى حكم سعد بن معاذ
شيخ مفيد مىگويد : سپس آنحضرت دستور فرمود : سراپردهء او را در برابر قلعههاى يهود زدند ، و بيست و پنج روز در آنجا ماند و در اين مدت يهود در محاصرهء آنحضرت بودند تا اينكه ( آنها به تنگ آمدند و ) از حضرت خواستند تا « سعد معاذ » ( مجروح جنگى جنگ خندق ) دربارهء آنها حكم كند ( و به حكم او تسليم گردند ) .
سعد بن معاذ به كشتن مردان و به بردگى گرفتن زنان و كودكان و تقسيم دارائى آنها بين مسلمين ، حكم كرد .
رسول خدا ( ص ) به سعد فرمود : « حكمى كردى كه خداوند در بالاى هفت آسمان ، همان را حكم كرده است » .
آنگاه پيامبر ( ص ) دستور داد مردان يهود كه تعدادشان نهصد نفر بود از قلعههاى فرود آمدند و به مدينه برده شدند ، و اموال آنها را تقسيم كردند ، و زنان و كودكان آنها را به بردگى گرفتند .
و هنگامى كه مردان آنها را به مدينه آورده بودند در خانهاى از خانههاى قبيلهء بنى النّجار زندانى كردند ، و رسول خدا ( ص ) در جائى كه اكنون بازار است آمد و دستور داد در آنجا گودالهائى كندند ، و امير مؤمنان على ( ع ) و مسلمين كه همراه