منصرف شد .
تاخت و تاز شجاعان لشگر دشمن
در اين وقت ، عمرو بن عبدود ، عكرمة بن ابو جهل ، هبيرة بن ابى وهب ، نوفل بن عبد اللّه و ضرار بن خطّاب كنار خندق آمدند و به تاخت و تاز پرداختند و در جستجوى جائى از خندق كه تنگتر بود شدند .
تا در كنار آن از آن سوى خندق به اين سوى بيايند و عبور كنند ، و به مكانى رسيدند و آنجا را مناسب يافتند و بر اسبهاى خود مىزدند كه به اين سوى خندق بجهند ، سرانجام به اين سوى خندق تاختند ، و در زمين شور زارى كه بين خندق و كوه سلع قرار داشت به جولان پرداختند .
سپاه اسلام همچنان متوقّف بودند و به صحنه نگاه مىكردند و كسى از آنها حركتى از خود نشان نداد .
عمرو بن عبدود ( قهرمان بىباك دشمن ) خود را در معرض ديد مسلمين قرار داد و با نعرههاى پى در پى مبارز مىطلبيد و مىگفت : و لقد بححت من النّداء بجمعكم هل من مبارز . . .
يعنى : از بس طلب مبارزه كردم ، كه صدايم خشن شد و گرفت . . .
در هر نوبت كه او مبارزه مىطلبيد امير مؤمنان على ( ع ) برمىخاست تا به جنگ او برود ، ولى پيامبر ( ص ) او را به نشستن امر مىكرد ، به انتظار اينكه غير على ( ع ) حركتى از خود نشان دهد ، ولى مسلمين همچنان خشك و مبهوت مانده بودند ، زيرا عمرو و همراهان شجاع او به ميدان آمده بودند ، و مسلمين از آنها هراس داشتند .
اشعار ازرى
و براستى چه نيكو سروده مدّاح اهل البيت ، شيخ كاظم ازرى بغدادى آنجا كه در اين مورد مىگويد :