تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
منصرف شد .

تاخت و تاز شجاعان لشگر دشمن

در اين وقت ، عمرو بن عبدود ، عكرمة بن ابو جهل ، هبيرة بن ابى وهب ، نوفل بن عبد اللّه و ضرار بن خطّاب كنار خندق آمدند و به تاخت و تاز پرداختند و در جستجوى جائى از خندق كه تنگتر بود شدند . تا در كنار آن از آن سوى خندق به اين سوى بيايند و عبور كنند ، و به مكانى رسيدند و آنجا را مناسب يافتند و بر اسبهاى خود مىزدند كه به اين سوى خندق بجهند ، سرانجام به اين سوى خندق تاختند ، و در زمين شور زارى كه بين خندق و كوه سلع قرار داشت به جولان پرداختند . سپاه اسلام همچنان متوقّف بودند و به صحنه نگاه مىكردند و كسى از آنها حركتى از خود نشان نداد . عمرو بن عبدود ( قهرمان بىباك دشمن ) خود را در معرض ديد مسلمين قرار داد و با نعره‌هاى پى در پى مبارز مىطلبيد و مىگفت : و لقد بححت من النّداء بجمعكم هل من مبارز . . . يعنى : از بس طلب مبارزه كردم ، كه صدايم خشن شد و گرفت . . . در هر نوبت كه او مبارزه مىطلبيد امير مؤمنان على ( ع ) برمىخاست تا به جنگ او برود ، ولى پيامبر ( ص ) او را به نشستن امر مىكرد ، به انتظار اينكه غير على ( ع ) حركتى از خود نشان دهد ، ولى مسلمين همچنان خشك و مبهوت مانده بودند ، زيرا عمرو و همراهان شجاع او به ميدان آمده بودند ، و مسلمين از آنها هراس داشتند .

اشعار ازرى

و براستى چه نيكو سروده مدّاح اهل البيت ، شيخ كاظم ازرى بغدادى آنجا كه در اين مورد مىگويد :