( ص ) اصحاب خود را مىكشد ، آنگاه هماندم پيامبر ( ص ) براى رفع اختلاف ، دستور حركت و مراجعت سپاه به سوى مدينه را داد با اينكه ساعت نامناسبى بود ، اسيد بن حضير به خدمت پيامبر ( ص ) رسيد و سلام كرد و گفت : اى رسولخدا در ساعت نامناسبى حركت كردى ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : آيا نشنيدى ، عبد اللّه بن ابىّ چه گفت ؟
اسيد عرض كرد : او چه گفت ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : او گمان مىكند كه اگر به مدينه برگردد ، عزيزان ذليلان را بيرون مىكنند .
اسيد عرض كرد : « اى رسول خدا ! اگر تو اراده كنى ، او را بيرون خواهى كرد ، چرا كه تو عزيزى و او ذليل است » سپس عرض كرد :
« اى رسول خدا ! با او مدارا كنيد ، سوگند به خدا ، خداوند بر تو منّت نهاد ، زيرا وقتى كه شما وارد مدينه شديد ، قوم عبد اللّه در صدد تهيّه تاج و تخت بودند تا عبد اللّه را سلطان خود كنند ، او معتقد است كه شما سلطنت را از وى باز داشتهاى » .
از سوى ديگر عبد الله مطلع شد كه زيد جريان را به پيامبر ( ص ) گزارش داده است ، به حضور رسولخدا ( ص ) آمد و به دروغ سوگند خورد كه آن سخنان را نگفته است .
نظر به اينكه عبد الله در ميان قوم خود ، داراى موقعيتى بود ( و پيامبر مىخواست سر و صداها خاموش شود ) فرمود : شايد آن نوجوان ( زيد بن ارقم ) خطا كرده باشد .
در اين هنگام سورهء منافقون نازل گرديد ، و صداقت زيد بن ارقم تأييد شد و به اين ترتيب توطئه سر دسته منافقين ، خنثى و بىاثر گرديد .
و از حوادث اين غزوه ( بنى المصطلق ) جريان افك ( هنگام مراجعت بود كه آيات 11 تا 16 سورهء نور در پاكى دامن عايشه از هر گونه نسبت ناروا نازل گرديد ) .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٤١