تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
حليس فرياد زد : اى مردم بنى كنانه بنگريد اين بزرگ قريش را كه با بدن بريدهء پسر عمويش حمزه ( ع ) چه مىكند ؟ ! ابو سفيان شرمنده شد و به حليس گفت : « راست مىگوئى اين لغزشى بود كه از من سر زد ، آن را پنهان كن » .

شهادت مخيريق يهودى

مورّخ معروف « واقدى » نقل مىكند : مخيريق از دانشمندان يهود بود ، در روز شنبه كه رسولخدا ( ص ) در جبههء احد بود ، به يهوديان گفت : « اى گروه يهود ، سوگند به خدا شما آگاه هستيد كه محمد ( ص ) پيامبر است ، و بر شما سزاوار و لازم است كه از او يارى كنيد » . آنها گفتند : واى بر تو ، امروز روز شنبه ( روز تعطيل و عبادت ) است . مخيريق گفت : شنبه‌اى در كار نيست ، سپس اسلحهء خود را برداشت و به سوى احد رفت و در ركاب پيامبر ( ص ) با دشمن جنگيد تا به شهادت رسيد . رسولخدا ( ص ) فرمود : « مخيريق بهترين فرد يهود است » . جالب اينكه مخيريق هنگام خروج از مدينه ، چنين وصيت كرد : اگر از دنيا رفتم همهء اموال من از آن محمد ( ص ) است ، در هر مورد كه خداوند به او اجازه داده مصرف نمايد ، اين اموال جزء صدقات پيامبر ( ص ) باشد و در مصارف عمومى خرج شود .

پير مرد عاشق شهادت

عمرو بن جموح پير مرد لنگ بود ، هنگامى كه حادثهء جنگ احد پيش آمد ، چهار پسر او كه بسيار دلير و شجاع بودند ، به جبهه رفتند ، او از خانه بيرون آمد كه به جبهه برود ، قوم او جلو او را گرفته و به او مىگفتند : « تو مرد لنگ هستى و معذور مىباشى ، وانگهى پسران تو همراه پيامبر ( ص ) مىباشند » .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 212 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى