تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
كشته شد بلكه نعره كشنده شخص ديگرى بود ، مسلمين آنچنان سرخورده شدند و بر اثر نافرمانى از پيامبر ( ص ) تار و مار گشتند كه خود به جان هم افتادند و همديگر را مىزدند و مىكشتند و از شدّت وحشت و شتابزدگى ، نمىفهميدند كه چه مىكنند ؟ ! .

دلاوريهاى على ( ع ) و گفتگوى جبرئيل و پيامبر ( ص )

در تفسير على بن ابراهيم آمده : هر شخص يا گروه از دشمن كه به سوى پيامبر ( ص ) حمله مىكرد ، امير مؤمنان على ( ع ) جلو آنها را مىگرفت ، وقتى دشمنان على ( ع ) را در برابر خود مىديدند ، باز مىگشتند ، رسول خدا ( ص ) در كنار دامنهء كوه احد ايستاده بود ، و جنگ همچنان در يك سمت ادامه داشت ، مسلمين تار و مار شده بودند ، امير مؤمنان على ( ع ) همچنان در ميدان بود و با دشمن مىجنگيد و در اين جنگ ، صورت و سر و سينه و شكم و دستها و پاهايش ، پر از زخم شد كه تعداد زخم‌هاى او به نود زخم رسيد ، دلاوريهاى آنحضرت آنچنان چشمگير و شكننده بود كه شنيدند منادى حق از آسمان فرياد مىزند : لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا علىّ . : « شمشيرى جز شمشير على ( ع ) نيست ، و جوانمردى همچون او يافت نمىشود » . جبرئيل به حضور رسول خدا ( ص ) آمد و عرض كرد : يا محمّد هذه و اللّه المواساة . : « اى محمّد ، سوگند به خدا مواسات و ايثار ( با همهء ابعادش ) همين است كه على ( ع ) از خود نشان مىدهد » . رسول خدا ( ص ) فرمود : لانّى منه و هو منّى . : « البتّه من از اويم و او از من است » . جبرئيل گفت : و من نيز از شما هستم ( و انا منكما ) .