تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
« اى رسول خدا ! مشتاق ديدار پسرم در بهشت هستم ، پير شده‌ام و استخوانهايم ناتوان گشته است ، لقاى خدا را دوست دارم از خدا بخواه تا مقام شهادت را نصيب من سازد » . پيامبر ( ص ) براى او دعا كرد تا به مقام شهادت نائل گردد . او به ميدان احد شتافت و با دشمن جنگيد تا به شهادت رسيد .

خواب ديدن پدر جابر و شهادت او

واقدى نقل مىكند : جابر بن عبد اللّه انصارى گفت : هنگامى كه پدرم به شهادت رسيد ، عمّه‌ام گريه مىكرد ، پيامبر ( ص ) او را چنين دلدارى داد : « چرا گريه مىكنى ؟ جسد او تا هنگامى كه دفن شود زير سايهء بالهاى فرشتگان است » . عبد الله بن عمرو بن حزام ( پدر جابر ) مىگويد : چند روز قبل از جنگ احد در عالم خواب يكى از شهداى بدر بنام « مبشّر بن عبد المنذر » را ديدم به من گفت : « تو بعد از چند روزى به نزد ما مىآئى » . گفتم : تو در كجا هستى ؟ . گفت : در بهشت هستم ، هر جا كه در بهشت بخواهم مىروم و بهره‌مند مىشوم . گفتم : مگر تو در جنگ بدر كشته نشدى ؟ گفت : آرى ، سپس زنده شدم . عبد اللّه اين خواب خود را براى رسول خدا ( ص ) تعريف كرد . پيامبر ( ص ) فرمود : « اى پدر جابر ! اين خواب خبر از شهادت تو مىدهد » . همانگونه كه پيامبر ( ص ) فرموده بود انجام شد ، و عبد الله در جنگ احد به شهادت رسيد . پيامبر ( ص ) دستور داد كه عبد الله و عمرو بن جموح را در يك قبر دفن كردند ، و به نقل بعضى ، دشمنان بدن عزيز اين دو شهيد را مثله ( بريده بريده ) كرده بودند به