در حقيقت واژههاى قبايل گوناگون عرب نيز در آن ظهور و بروز دارد
65
و بنا بر اين اينكه بعضى از دانشمندان بدون هيچگونه دليل عقلى يا نقلى ميخواهند بعضى از واژههاى غير قرشى را در قرآن وارد كنند موجه نيست .
اينكه ميگوئيم زبان قرشى دربردارندهء امتيازات زبانهاى ساير قبايل عرب نيز بوده بر اين اساس است كه اعراب زبان قريش را زبان مشترك ادبى خود قرار داده بودند و از اين راه هم در آن اثر گذاشته و هم از آن اثر پذيرفته بودند و اين تأثير و تأثر زبانها از يكديگر قانون عام است و هر زبانى را به عنوان يك پديده انسانى مطالعه كنيم رد پاى آن را خواهيم يافت
66
. به اعتراف جميع قبايل عرب و بنا به قبول صاحبان همه لهجههاى عربى ، واژههاى زبان قريش از همه لهجههاى ديگر پر محتوىتر و سبك آن روانتر و توانائى آن براى تعبيرهاى زيباى دقيق كه در فن سخن گفتن به كار ميرود بيشتر بوده است
67
اين زبان در ميدان نگارش و تأليف و شعر و خطابه آن چنان يكهتاز و كامل بوده كه حتى شاعران غير قرشى در ساختن جملات و اداء كلمات و حروف ، از لهجههاى خاص خود اجتناب ميورزيدند و زبان قريش را به كار مىبردند تا اينكه به زبانى شعر گفته باشند كه مردم در عالم شعر با آن انس دارند و به آن كه عوامل زيادى در تكامل و زلالى آن اثر گذاشته بود با ديدهء حرمت مىنگرند
68
. به اين ترتيب ، گر چه اسلام بهنگام ظهور خود با يك زبان نمونه برگزيده مواجه بود كه صلاحيت داشت فقط در نزد خواص اعراب و نه در نزد عوام وسيلهء بيان قرار گيرد ولى نازل شدن قرآن با اين زبان برگزيده نمونه ، دايره شمول آن را وسعت بخشيد و اثر آن را تقويت كرد و آن را به ملاء عام آورد .
در عين حال نمونه و برگزيده بودن زبان قريش و اينكه اين زبان ، تنها زبان شعر و خطابه و تأليف بود به اين معنى نبود كه چه قبل از ظهور اسلام و چه بعد از آن تعدد لهجههاى عرب از ميان رفت و قبائل عرب فقط با زبان
مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: صبحي الصالح
ص١٦٨