است قول خداوند :
وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى
62
و
بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ
63
كه بنا به قرائتى در آخر « اتى » و « موسى » و « بلى » اماله به كسر شده است . و همچنين قول خداوند : « خبيرا بصيرا » كه بنا به قرائتى « ر » در هر دو كلمه با ترقيق خوانده شده و همينطور است حرف « لام » در دو كلمهء « الصلاة » و « الطلاق » كه بنا به قرائتى با تفخيم خوانده شده است .
و از اين باب است قرائت « قد افلح » به صورت « قد افلح »
64
يعنى حذف همزه و نقل اعراب از اول « افلح » به آخر « قد » كه در اصطلاح اين عمل را « تسهيل همزه » مىگويند .
همينطور قرائت بعضى از افعال به صورت
لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
نحن نعلم و تسود وجود
أَ لَمْ أَعْهَدْ
كه در همهء اين افعال حرف مضارع با كسره خوانده شده است .
و همينطور قرائت « حتى حين » به صورت « عتى عين » يعنى با قلب « ح » به « ع » كه هذليون اينطور خواندهاند .
همچنين از اين باب است قرائت « عليهم » و « منهم » با اشباع ميم يعنى به اين شكل : عليهمو دائرة السوء و منهمو من يلمزك فى الصدقات و همينطور اشمام ضمه « غ » با كسر در جملهء
وَ غِيضَ الْماءُ
.
حق اينست كه اين وجه اخير از وجوه اختلاف در قرائت مهمترين نوع منظور از « احرف » سبعه مىباشد و حكمت بزرگ انزال قرآن بر احرف سبعه در همين است زيرا با اين كار در حق اين امت كه متشكل از قبايل متعدد بوده و اين قبايل لهجههاى متفاوت داشتهاند و اداء بعضى از الفاظ در ميان آنها متفاوت بوده تخفيف و تسهيل به عمل آمده و لهجهها و كيفيت اداء كلمات به آن نحو كه به آن عادت داشتهاند مراعات گرديده است . البته اين به اين معنى نيست كه واژههاى هر كدام از زبانهاى قبايل عرب وارد قرآن شده باشد چون قرآن براى بيان مطالب خود فقط واژههاى زبان قريش را انتخاب كرده كه