دارند و لفظا و معنا دوقلو هستند مانند « طلح منضود » كه « طلع » نيز خوانده شده
48
و مىدانيم كه مخرج ع و ح يكى است .
و اما اينكه ابن مسعود در آيه 38 سوره مائده « فاقطعوا ايديهما » را « فاقطعوا ايمانهما »
49
خوانده روايت شاذى است كه از طريق آحاد وارد شده و مسلما اين قرائت از باب ادراج و بر سبيل تفسير بوده است .
پنجم : اختلاف با تقديم و تأخير كلمات است در مواردى كه بر حسب قواعد عمومى محاورات عرب و يا قواعد ويژهاى علت اين تقديم و تأخير معلوم است . مثلا در آيه
يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ
50
با تقديم و تاخير خوانده شده : « فيقتلون و يقتلون » . در قرائت اول اين عنايت هست كه مؤمنان به قتل دشمنان مبادرت مىورزند و در قرائت دوم اين عنايت هست كه مؤمنان به ميدان كارزار مىآيند تا خداوند آنها را به شهادت بپذيرد . در اين تقديم و تأخير گر چه شكل عوض مىشود ولى بالاخره در هر دو قرائت ، مفهوم يكى است .
و اما اينكه ابو بكر در آيهء شريفه سوره ق
51
به جاى
« وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ
و جاءت سكرة الحق بالموت خوانده ، اين قرائت به تواتر نرسيده و بلكه شاذ
52
است و اگر ابو بكر واقعا اينطور خوانده باشد خلاف اجماع صحابه عمل كرده است . توضيح اينكه اعراب براى مرگ سكرة و سكرات قائل بودند و آيه نيز ناظر بر آن بوده ولى « حق » چيزى است كه فقط در حال بيدارى و آگاهى و توجه فهميده مىشود و سكره و سكرات ندارد . البته گاهى انسان سهو مىكند و يا سبق لسان رخ مىدهد و از اين راه كلمات جابجا اداء مىشوند و خود انسان متوجه نمىشود همانطور كه چنين چيزى را به خود ابو بكر نسبت دادهاند .
ششم : اختلاف در حذف يا ابقاء ادوات جر و عطف كه عادت اعراب در محاورات بوده است و اين فقط در موارد معدودى ضبط شده و هشدار داده شده كه آنچه در اين قبيل باشد ولى ائمه مورد اعتماد ، قرائت آن را ضبط نكرده