منه » واجب است تا فائدهاى كه در كلام منظور شده تحقق يابد .
و از مثالهاى آن يكى آيه 249 سوره بقره ،
« فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ »
مىباشد و مستثنى منه در آيه كريمه ، « واو » فاعل در فعل « شربوا » است ، و مستثنى « قليلا » و از جنس مستثنى منه مىباشد ، زيرا منظور از مستثنى منه ، كه همان واو - فاعل « شربوا » باشد - ، لشكريان طالوت هستند ، و منظور از مستثنى كه همان « قليلا » باشد ، - قسمتى از اين لشكريان مىباشد ، بنابراين وقف كردن در « فشربوا » و همچنين در « منه » جايز نخواهد بود به دليل اينكه وقف كردن در هر يك از آنها ، به ذهن و دل شنونده چنين خواهد آورد كه خوردن آب از ناحيه همه لشكريان صورت گرفته است و چنين معنايى خلاف واقع مىباشد .
پس وصل كردن مستثنى ، به مستثنى منه واجب است تا حقيقت بيان ، شده باشد ، و معنى باطل و فاسد كه مقصود آيه نيست از بين برود .
مثال ديگر آيه 31 سوره نور / 24 ،
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
مىباشد . مستثنى منه لفظ زينت است در « زينتهن » و مستثنى اسم موصول « ما » است و از جنس مستثنى منه است ، زيرا قسمتى از زينت ظاهر مىشود و وقف كردن بر « زينتهن » صحيح نيست به دليل اينكه در شنونده اين توهم ايجاد مىشود كه نهى شامل انواع زينت است اعم از آنكه ظاهر يا نهان باشد ، و اين معنى ، از آيه مراد نيست و لذا وصل مستثنى ، به مستثنى منه ، ضرورت مىيابد تا معنى مراد ، بدون هيچ