استيفاى شهوات و ادراك لذّات ، مقصور ميداشت ، نه انجام كارى شايسته را وجههء انديشه ميساخت ، و نه تيغ جلادت از نيام ميآخت ، و در خلال اين احوال ، ده هزار سوار تاتار آهنگ وى كردند ، و چون اين خبر بشنيد ، در برابر ثبات نورزيد ، و بكوهسار برامده ، عرصه عراق را براى آنان خالى نهاد ، تا چنان كه خواستند ، بيغما و كشتن و سوختن پرداختند ، و چون سپاهيان ترك ضعف سياست وى بديدند ، مفسدتجوئى گزيدند ، و كشور ويران گردانيدند ، و بر بقيّت رمههاى عراق ، كه از دستبرد تاتار بازمانده بود ، دست چپاول دراز كردند ، چنان كه بروستا شتافته ، در كمين مينشستند ، و بامدادان كه رعايا مواشى خود را بيرون ميآوردند ، چارپايان آنانرا بقهر گرفته ، آشكار بجانب شهر ميبردند ، و خود روستائيان فريادخواه را ، كس فريادرس نبود ، و بسا اتّفاق ميافتاد ، كه دهنشين صاحب گاو ، بناچار بر پى گاو خويش رفته ، بارها آن را باز ميخريد ، چو ازين ارزانتر بدست وى نميآمد ، و اين همه را بىتدبيرى غياث الدّين باعث بود ، و چون خزينهء وى از خواسته تهى ماند " و ناچار بود كه بوسيلتى لشگريان ترك را ساكت كند " هرگاه يكى از انان ، بتقاضاى نعمت و مال ، زبان ميگشود ، و در طلب ابرام و الحاح مينمود ، او را بزيادت لقب راضى ميساخت ، چنان كه اگر خواهنده امير بود ، او را بملك ملقب ميفرمود ، و اگر ملك ، وى را خان لقب ميداد ، و بدينگونه روزگارى ميگذاشت ، و وقتى بديگر وقت محوّل ميداشت ، و ابو بكر خوارزمى را ، بتازى شعريست ، كه گوئى از ان وصف حال وى مقصود ، و ترجمهء منظوم آن بتقريب اينست " ن "
چه روى داد ، كه در دولت بنى عبّاس * درى به روى جهان شد گشوده از القاب
لقب دهند كسى را كه بودى از سفّاح * به هيچ جاى پليدش نساختى بوّاب
بلى چو نيست زر اندر كف خليفهء ما * همى بخلق لقب بخشد اينت كار صواب !
بارى مادر غياث الدّين ، در قلمرو حكومت وى فرمانروا بود ، و چون والدهء شاهنشاه تركان خاتون ، خداوند جهان ، لقب داشت ، و مردمان بروزگارى وى " ن "
ز راه راست فتادند سوى بيراهه * به كار خويش بماندند هائم و حيران
چو بازار خصومت رواج يافته ، و آتش عداوت بالا گرفته ، عقاب فتنه بال گشوده ، و جهانى در زير پر آورده بود ، و اهل كشور را خلاف و جدال ، و نزاع و قتال ، دوام داشت ، تا آنگاه كه خداوند بنعمت ظهور سلطان از ديار هند بر ايشان منّت گذاشت ، و روزگار فتنهجوى شيوهء آرامش گرفت ، و هرمفسد و غارتگر ، خواهناخواه ، اطاعت گزيد ، و طرّاران را راه تعدّى بسته گشت " ن "
هر انكه داشت چو خرچنگ پيشه كجروشى * ز ترس و بيم چو كژدم خزيد در سوراخ
و چون نام شرف الملك ياد كرده آمد ، احوال او را از آغاز كار ، و ارتقاء وى را از رتبهء برتبهء بالاتر ، و والاتر ، تا هنگام وزارت مذكور داريم .