يازند ، ازنها نگاه بيرون ايد ، و بدست انتقام بر آنان ساغر مرگ پيمايد ، ازينرو پادشاه خالوى خويش اوتر خان را ، كه از مقرّبان حضرت بشمار ميآمد ، و به گمانى بىتحقيق تجربت و امتحان ، و عارى از پيرايهء دليل و برهان ، وى را مردى دولتخواه و دلير ميدانست ، با چهار هزار سوار بيزك فرستاد ، و بفرمود ، كه چون تاتار را بنزديك بيند ، باز پسايد ، تا دشمنان بتعقيب وى ، بكمينگاه اجل و ورطهء مرگ شتابند ، و اوتر خان بازامده گفت ، همانا تاتار از حدود منازجرد برگشتهاند ، و اين دروغ را ترس و بددلى بوى آموخت ، تا بدين وسيلت اجل دستبرد خود بنمايد ، و قضا كار خويش بكند ، بارى ، چون خبر سلطان و كمين وى در جبل جور ، بشنيدم ، به خدمت وى شتافتم ، و در اثناى طريق وى را ديدم ، كه به طرف باروبنهء خويش بازميگشت ، آغاز سخن كرد ، و پاسخ پيام بخواست ، من آنچه از ملك مظفّر شنيده بودم ، بازگفتم ، سپس تفصيل مكتوب ، و عبور تاتار را بر بركرى عرضه داشتم ، شهريار بفرمود ، كه كوكه بجكم به خدمت پيوسته ، و وى را از توجّه آنان ، به قصد وى آگاه ساخته است ، و داستان كمين كردن خويش ، و بازگشتن يزك را ، بخبر رجوع تاتار از منازجرد ، شرح داد ، من گفتم ، عود تاتار ، پس از عزيمت آنان بانديشهء پيگار ، شگفت باشد ، فرمود عجب نيست ، گويا مخالفان بدين نيّت پاى در ركاب اوردهاند ، كه در شهر اخلاط با ما مواجه ايند ، و چون دانستهاند ، كه ما در ميان خاك شام باشيم ، و چنان پنداشتهاند ، كه سپاه شام با ما متّفق شده و بما پيوستهاند ، بازگشتهاند ، اينگاه سخن كوتاه كردم ، اما همچنان بر اين تصوّر تصديق نداشتم ، و مراجعت سپاه تاتار را ، پيش از جنگ ، بعيد ميپنداشتم .
آمدن سلطان به شهر آمد و عزم وى برفتن اصفهان و بازگشت ازين رأى و حملهء تاتار بر وى بامداد روز دوم ورود وى بدانجا
پادشاه بهنگام نزول به شهر حانى ، خانان و اميران را بحضور طلبيد ، و ديگر بار جواب رسالت از من بخواست ، اينگاه رهى آيت يأس بر آنان فروخواندم ، و ايشان را آگاه ساختم ، كه بدين انتظار آهن سرد ميكوبند ، و از آتش آب ميجويند ، و از هيچ سو مددكار و دستيارى در كار نيست ، و بدين موجب ، همگان بر ان همداستان گشتند ، كه اثقال خويش در ديار بكر گذراند ، و سبكبار با زنان و فرزندان عزيز ، روى باصفهان ارند ، چو بسيار اتّفاق افتاد ، كه پريشان ، و شكسته و بىسروسامان ، بدان ديار برفتند ، و هم در انجا پريشانى سامان جمعيّت گرفت ، و شكست صورت درستى پذيرفت ، روز ديگر علم الدّين