تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
همداستان شويم ، چو جز بدانجا چشم آسايش و انتظار آرامش نتوان داشت ، و سلطان پيش از انكه رهى از خدمت وى دور گردد ، شش هزار سوار بفرستاد ، تا خاك خرتبرت و ارزنجان و ملطيّه را ، بباد تاراج دادند ، و خود يغما چندان گشت ، كه از آوردن آن عاجز امدند ، و بيست گوسفند بدينارى ميفروختند ، و سبب آنكه سلطان كينهء علاء الدّين كيقباد در دل داشت ، چو وى نخست پادشاه را بنامه‌ها و رسالات پياپى ، به قصد اخلاط برانگيخت ، سپس از وى بملك اشرف گرائيد ، و خود شهريار نميدانست كه وزير با رسولان روم چگونه خطاب كرده ، آنان را بيازرد ، و موجبات مخالفت و قطع علاقهء مؤالفت فراهم اورد ، بارى چون من رسالت خويش بگزاردم ، ملك مظفّر گفت ، همانا چنان كه پادشاه دربارهء ما سوگند ياد كرده ، براى علاء الدّين كيقباد همچنان قسم خورده است ، و بدانچه لشگريان سلطان ، از تاراج بلاد روم ، بدرگاه پادشاه اورده‌اند ، آگاهم ، و چون دو سوگند يكسان باشد ، ما بچه روى ايمن توانيم شد ، و چه مانع تواند بود كه با ما همين معاملت نرود ؟ و در هر حال من از خودرأيى مستقل ندارم ، بلكه از نواب برادران خويش بشمارم ، و چگونه توانم كه جز بفرمان آنان بشهريار مدد رسانم ، با اينهمه ، عدهء اتباع من ، در برابر عسكر سلطان ، اندازهء جوى نسبت بدرياى زخار ، و سوارى در مقابل سپاه بسيار دارد ، اما داراى آمد و صاحب ماردين ، بسخن من گوش ندارند ، و امر من بجاى نيارند ، و بر ما نهان نيست ، كه آن دو با پادشاه مكاتبه داشته‌اند ، اكنون شهريار تواند ، كه آنانرا بحضور خواند و باستمداد از انان بر تاتار ، نيّت ايشان معلوم كند ، و نقد نبهرهء آنان بر محك آزمون زند ، تا داند كه قول آنان دروغى بيفروغ و باطلى بيحاصلست ، لكن ملك اشرف ، در انديشهء خدمت شهريار ، و بر عهد خويش مقيم و استوار باشد ، و تنها از ان قصد مصر كرده است ، كه سپاه آن ديار را بهمراه به حضرت سلطنت ارد .

رسيدن نامه از اخلاط بميّافارقين در معنى عبور تاتار بر بركرى به قصد پيگار شهريار و بازگشتن من از خدمت ملك مظفر

چون خواستم كه ملك مظفّر را بدرود گويم ، و بازگردم ، مرغ نامه‌بر از بركرى رسيد ، و نامهء رسانيد ، كه سپاه تاتار بر ان ديار گذشته ، خبر پادشاه ميجويند ، و در پى او ميپويند ، و ملك مظفّر آن مكتوب را بنزديك من فرستاد ، و پيام داد كه ، تاتار بطلب شهريار ، بر نواحى اخلاط عبور كرده‌اند ، و بناچار درين روزها زد و خورد اتفاق افتد ، و راى آنست كه نزد ما بمانى ، تا ببينيم ازين مصاف چه روى نمايد ، و نتيجهء پيگار چگونه
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 207 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / محمد علي ناصح