برايد ، من اين آيت برخواندم
" لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
« 1 » ، و گفتم ، من خود از پادشاه عزيزتر نيستم ، و از انان نباشم كه پس از وى زندگى خواهند ، و چون براى وداع بنزديك ملك مظفّر حاضر گشتم ، وى را گفتم ، همانا كار از دو گونه بيرون نيست ، يا بسود شهريار انجامد ، يا به زبان وى پايان يابد ، و در هر حال براى شما مورث ندامت ، و موجب ملامت باشد ، پرسيد ، چگونه ؟ جواب دادم ، اگر پادشاه پيروز گردد . بدين سبب كه از نصرت وى دريغ داشتهايد ، اگر گنجهاى جهان را در طلب رضاى وى بذل كنيد ، فايدتى نبخشد ، و اگر شكست يابد ، چون بمجاورت تاتار گرفتار ائيد ، وى را ياد اريد ، و پشيمان شويد ، و تأسف سودى ندهد . گفت ، در درستى اين سخن شبههء نيست ، لكن من مأمور و فرمانبردارم ، و از خود اختيارى ندارم ، اينگاه از ملك مظفر جدا گشتم و برنشستم ، و بجانب حانى شتافتم ، چو اخبار متواتر ميرسيد ، كه رايات سلطان بر حدود " جبل جور " سايه گسترده است ، و اندكى پيش از مغرب در دهى كه مغاره نام داشت ، فرود آمدم ، تا اسبان را علوفه دهيم ، و شبانه روى به راه نهيم ، بناگاه ديده فراز كرده ، بخوابى سبك رفتم ، و چنان ديدم ، كه گوئى سرم بر سينه افكنده ، و موى سر و ريش سترده گشته ، و پندارى سوخته است ، و خواب خويش را هم در رؤيا تعبير كرده گفتم ، سر علامت سلطان ، و ريش نشانهء نهان داشتگان ، و موى سر نمودار مال باشد . گوئى شهريار بخطر افتد ، و نابود گردد ، و پردگيان باسارت روند ، و خواسته دستخوش تلف ايد ، اينگاه خائف و بيمناك بيدار شدم ، و از انجا بكوچيدم ، و چندان اندوهگين بودم ، كه ياراى گفتار نداشتم ، و آن شب لب بسخن نگشودم ، و همچنان ميراندم تا بحانى رسيدم ، و باروبنهء سپاهيان و زنان آنان را ، در فراز و فرود آنجا بديدم ، و خبر يافتم كه پادشاه از وصول تاتار آگاه گشته ، و در جبل جور بكمين دشمن نشسته است ، چو اميرى بنام كوكه بجكم ، از اميران تاتار ، و مقدّم هزار سوار ، بسبب گناهى كه از وى سر زده ، و بدان سبب بر جان خويش بيم داشت ، به ترك تاتار گفته ، و به خدمت سلطان پيوسته ، و بوى خبر داده بود ، كه مخالفان اسبان خويش را نعل كردهاند ، تا پادشاه بهر كجا باشد ، بتعقيب وى شتابند ، و از راه نيكخواهى و نصيحت ، بسلطان اشارت كرده ، كه در طريق آنان غارت پراگند ، و خود كمين گشايد ، و چون بيغماى آن اموال دست
هامش
( 1 ) : سورة النّساء" لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً "ترجمهء لفظى ، برابر نيستند نشستههاى از مؤمنان غير خداوندان رنج با جهادكنندگان در راه خدا بمالهايشان و نفسهايشان افزونى داد خدا جهادكنندگان را بمالهايشان و نفسهايشان برنشستهها بمرتبه و همه وعده داد خدا بنيكى و افزونى داد با جهادكنندگان برنشستهها اجر عظيم " تفسير ابو الفتوح "