بسته شد آن گشادهدست چرا * در مرگش برخ نبست چرا
برمكىوار بود گاه عطا * خواجهء راد را يد بيضا
لاجرم روزگار بىفرياد * كند چون آل برمكش بنياد
سوك وى تيره كرد چشم كرم * شب سيه ساخت جامه زين ماتم
هيچ اگر داشتى زمانه بصر * شدى او را ز تير فتنه سپر
ليك گيتى وفا بسر نبرد * خود نگارد بديع و خود سترد
بفكند هر كرا بر افرازد * بكشد زار چونش بنوازد
راست چون ابلهى كه تيغ كشيد * پس بدان تيغ دست خويش بريد
خواجه را كاين بليّت امد پيش * نامش افزوده گشت و ذكرش بيش
زانكه در عود چون رسد آتش * بوى او بيشتر برايد خوش
بر جهان دست اگر فشاند و برفت * رسم نيكو بسى بماند و برفت
همچو كاب روان ز دشت گذشت * سبزه بر جاى آن برست بدشت
بعضى از خصايل شرف الملك
وى مردى نازكدل ، و شخصى كريم و بخشنده بود ، و مال در نظرش قدرى نداشت ، و بسا اتّفاق ميافتاد ، كه بناواجب ميستد ، و بناروا ميداد ، علما و پارسايان را محترم ميشمرد ، و به آنان جايزهء نيكو و صلت و مستمرّى بسيار ميبخشيد ، و چون موعظت و تلاوت قرآن ميشنيد سخت ميگريست ، و چندان در زمان وى وظايف افزون شد ، كه اگر شهريار در آخر عهد خويش ، وى را منع نميفرمود ، همه اموال ديوان بدين مصرف از ميان ميرفت ، چو با آنكه خوارزمشاهيان مستمرّى و مرسوم قديم همگان ، حتى دشمنان را ، باحترام فرمان پيشينيان ، و مراعات جانب كرم و احسان به عادت معهود ميپرداختند ، و قطع آن را بدعتى ناپسند ميدانستند ، و اين عطايا را پسر از پدر ، و خلف از سلف به ارث ميبرد ، و به عادت گذشتگان از خزانهء سلطان ميگرفت ، و هم بدين روش ، عطاياى محمود بن سبكتكين و آيندگان وى از آل سلجوق ، تا زمان شهريار بر جا بود ، مستمرّيهائى كه شرف الملك برقرار ساخت ، از آنهمه مرسومات ، كه در طول مدّت زمانهاى پيشين معين گشته بود ، بيشتر مينمود ، و خود بهنگام اقامت اين وزير در بيلقان ، شيخ زين الدين ابو حامد قزوينى ، بتقاضاى عطيّت آهنگ خدمت وى كرد ، و من فقيه مذكور را ، در مجلس خلوت بنزديك وى بردم ، سخنانى موعظتاميز بر زبان راند ، و وزير را بگرياند ، سپس گفت مرا از همسر خويش ، دختر امام الدّين معروف برافعان " كه در فقه يگانهء عراق بود ، و شرح الوجيز ،