تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
بارى خواه ناخواه ، از ان خطّه بيرون امدم ، و پس از خروج حادثهء كه بدان ميانديشيدم ، و سانحهء كه از ان پرهيز داشتم و ميترسيدم ، بوقوع پيوست ، عامّهء آنجا عصيان اغاز نهادند ، و دست بفساد و طغيان براورده ، غربا و خوارزميان را بكشتند ، و سر آنان را بنزديك تاتار فرستادند ، آرى چون عوام مانعى سخت و رادعى قوى در برابر نبينند ، باستيفاء شهوات فاسد همّت گمارند ، و از اجراى عادت ناپسند خويش دقيقهء فرو نگذارند ، چنان كه كلام مجيد بدين معنى ناطقست
" لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ
« 1 » ، و عمر بن خطّاب رضى الله عنه نيز با توجه بدين معنى گويد " ما يزع اللّه بالسلطان اكثر مما يزع بالقرآن "
نشود نفس عامه قابل‌خيز * گرنه شمشير پادشا باشد
القصّه ، در ضمان توكل از گنجه روى به راه نهادم ، شب راه ميپيمودم ، و روز پنهان گشته ، بگوشهء مياسودم ، تا بقلعهء زبطره رسيدم ، و منكطوى شاه فرزند شهريار ، و دايه خاتون ، و سراج الدّين محفوظ خادم ، و تاج الملك مشرف الممالك ، در انجا بودند ، و چون بقلعه رفتم ، تا از حال آنان براى شهريار خبر گيرم ، نامه‌هاى شرف الملك را بهنگام عصيان ، بنام صاحب آن دژ ، حسام الدّين قلج ارسلان ، به من بنمودند ، و چنان خواستند كه من آن مكاتيب را بهمراه برده ، بر پادشاه عرضه دارم ، من پوزش جسته گفتم ، همانا روزگار شرف الملك بپايان رسيده است ، و زودا كه ارتكاب عصيان ، و ژاژخائى و نوشتن هذيان ، موجب و بال وى گردد ، و بلائى بزرگ فراراه وى ارد ، كه دفع آن نتواند ، و من دوست ندارم كه علت يا دستيار هلاك وى باشم ، و آنان كه اين سخن بشنيدند ، خود آن مكاتيب را بماهان ، بدرگاه سلطان فرستادند ، و من از انجا برفتم ، و در حدود قلعهء زاريس بشهريار باز خورده ، عرضه داشتم كه لشگر كفار ، يعنى عسكر تاتار ، ارّان را فروگرفته‌اند ، و دوشينه به راه ميگذشتم ، و بر دست چپ خويش ، آتش سپاهيان آنان را برافروخته ديدم ، چندان نزديك ، كه دور نبود فروغ آن بنمايد ، كه رونده كيست ، و رهرو و شبگرد را مقصد كجا مقصود چيست ، و چون شاه اين سخن بشنيد ، نيّت وى فسخ و عزيمتش نقض پذيرفت ، و فرود امده ، آهنگ شادروان سلطنت نكرد ، و بفرمود تا خيمهء كوچك بزدند ، و همانجا قرار گرفت ، و از احوال ارّان ، و روش عامّه در ايّام شدّت ، كه مكنون ضمير همگان آشكار ، و نيّات باطن ظاهر گشت ، از من پرسش اغازيد ، سپس بفرمود ، تا توقيعها به اطراف نويسم ، و در بعضى از ان كه ذكر شرف الملك رفته بود ، ويرا فخر الدّين جندى ياد كردم ، و چون آن فرمانها را به خدمت بردند ، تا بصحهء پادشاه رسد ، يكى از خواص پيش
هامش
( 1 ) : سورة الحشر . ترجمهء لفظى " هر اينه شما سخت‌تريد از ترس در سينه‌هايشان از خدا ، اين بسبب آنست كه ايشان گروهى هستند كه نميفهمند ( تفسير ابو الفتوح )