كه عامّه دست بغوغا براوردند ، و شخصى از خوارزميان را ، بجزاى زشترفتارى بكشتند ، اينگاه طغرائى خود از سراى بيرون امد ، و بفرمود تا سر دو تن از سران اوباش را بريده ، در رهگذار افكندند ، و منادى كردند ، كه اين سزاى آنكه بر ولينعمت ، و نگاهبان امّت ، يعنى شخص پادشاه برايد ، و آئين حشمت مرعى ندارد ، و بدينگونه نگذاشت ، كه در تبريز ، بشيوهء شهرهاى ديگر ، خونهاى ناحق ريخته شود ، و اموال مردم بر باطل ، بيغما و تاراج رود ، و بتحصين و حراست آن ديار ، چنان كه بايد همّت گماشت ، و آن خطّه را بمردان كارزار بينباشت ، و به همه حال ، در رفتن و بازامدن شهريار ، در نامه نوشتن بدرگاه تأخير روا نميداشت ، و بدين وسيلت ، بتكميل اسباب بزرگى و افتخار ميپرداخت ، و مفترى و ملقّن تهمت ، و مسبّب زوال نعمت خويش را ، شرمسار و خجل ميساخت ، و سعى وى در حضرت مشكور و به چشم عنايت منظور ميآمد ، بارى اين شيوه از دست نداد ، تا آنگاه كه فرمان يافت ، و بجوار رحمت پروردگار شتافت ، و پس از وى نايب دولت و عامّهء اهالى ، تبريز را ، چون ساير بلاد ، بتاتار سپردند .
خروج من از گنجه و بازگشت به خدمت پادشاه
چون رهى به حكم ضرورت ، در موغان از خدمت سلطان بازماند ، و سائق تقدير آبشخور وى بخطّهء گنجه برد ، سه ماه در ان ناحيت مقيم بودم ، و از شوق خدمت پادشاه ، چشمم بخواب خوش نميرفت ، و پهلو بر بستر آسايش قرار نميگرفت ، وصول به حضرت نيز بدان سبب ، كه عرصهء ارّان از تاتار آگنده بود ، ممكن نمينمود ، چون زمستان بگذشت ، و بهار امد ، و دشت و چمن سرسبز گشت ، " دلفريبان نباتى همه زيور بستند " منشور پادشاه ، باحضار من بدرگاه برسيد ، و در ان نوشته بود ، كه اگر عبور از ارّان ، به علت اقامت تاتار در ان ، متعذّر باشد ، ترا بنزديك ايوانى گرجى بايد شد ، چو بوى نوشتهايم ، كه ترا به خدمت ما برساند ، و خود من از جانبى ، هرچه انديشيدم ، بنزد گرجيان رفتن را ، مصلحت نديدم ، چو از غدر آنان ايمن نبودم ، و از طرفى ديگر ، بدين هنگام از گنجويان نشانهء مفسدت و شرارت مشهود ميگشت ، و چنان مينمود ، كه اگر چندى بگذرد ، جمعى انبوه از بستگان درگاه ، بدست آنان عرضهء هلاك ايند ، و هم بدين سبب ، در مدّت مقام بدان ناحيت ، از بيم غوغاى عوام ، و حدوث فتنهء عام ، در قلعه ، در يكى از عمارات سلطنت ساكن بودم " ن "
فتنه چون آتشيست گيتىسوز * زو بپرهيز خويش را برهان
زانكه يكسان بسوزد اين آتش * خرمن مجرمان و بيگنهان