تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
كيقباد و ملك اشرف ، نامه نوشت ، و اظهار اطاعت آغاز نهاد ، و شهريار را در مكاتيب خويش ظالم مخذول خواند ، ازين گذشته ، از اصحاب پادشاه ، هركرا در گريزهاى اخير ، بحدود قلعهء وى بگذشت ، بگرفت ، و آنانرا شكنجه كرد ، تا آنچه در كيسه داشتند ، بپرداختند ، و تهيدستى خويش را ظاهر ساختند ، و نيز بحسام الدّين قلج ارسلان ، نامه نوشته ، وى را بفرمود ، كه بر حرم و خزاين سلطان احتياط كند ، و اگر پادشاه بنفس خويش حاضر ايد ، بوى نسپارد ، و هم درين نامه نعت پادشاه را ، ظالم مخذول نگاشت ، و از مكاتيب وى بعلاء الدّين كيقباد ، و ملك اشرف ، و نواب نواحى . مكتوبى چند بدست پادشاه رسيد ، و اين نامه‌هاى لطيف « 1 » در خدمت وى فراهم امد ، و نيز بدين مدّت شهريار در معنى احتراز از خديعت ، و تحذير از امتثال امر شرف الملك ، بوزيران و اميران و واليان اطراف ، نامه‌ها ميفرستاد ، و وى را در ان مكاتيب ، بلد و جن " ؟ " " كه بروزگار گمنامى و خمول ، بدين نعت سخيف ملقب گشته بود " نام مينهاد ، و بدينگونه دواعى وحشت و نفرت از دو سوى متأكد گشت .

سرگذشت سلطان پس از هجوم تاتار بر وى بموغان

چون پادشاه در موغان ، دوچار حملهء دشمن شد ، بنهر ارس راند ، و تاتار را به گمان افكند ، كه از رود بگذشته ، و بجانب گنجه شتافته است ، و خود بآذربايجان عطف عنان كرده ، در ماهان ، كه انواع نخجير در ان بسيار باشد ، اقامت گزيد ، و زمستان را در انجا بسر برد ، و عزّ الدّين صاحب قلعهء شاهق ، با آنكه ازين پيش سالى چند طريق تمرّد و عصيان ميپيمود ، و بانجام شرف الملك بقلعهء وى رفته ، شبانگاه در دربند بر ملازمان وى حمله آورد ، و بنگاهش بغارت داد ، در مدّت توقّف پادشاه بماهان ، با ارادت و اخلاصى تام بوى خدمت ميكرد ، و هرچه مأكول و جز آن ميبايست ، در كشتى بدرگاه ميفرستاد ، و وى را از اخبار تاتار آگاه ميساخت ، و پادشاه از وى نيك خشنود گشت ، و ميفرمود ، كه اگر كار بر مراد رود ، و خاطر از جهت تاتار براسايد ، همانا وى را بدين خدمت و دولتخواهى ، پاداشى شايان بخشيم ، و محسود امثال و اقران سازيم ، و چون زمستان بپايان رسيد ، عزّ الدّين پادشاه را خبر داد ، كه تاتار ، اينك توقّف شهريار را در ماهان ، محقّق دانسته ، و از او جان به قصد وى برنشسته‌اند ، و بوى اشارت كرد كه بجانب ارّان بازگردد ، چو بدان ناحيت ، عساكر در كوهها و بيشه‌ها پناهنده ، و جمعيّت تركمان بفزونى مور و ملخ پراكنده
هامش
( 1 ) : عبارت شيوهء استهزا دارد