تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
بدينگاه بوسوسهء ديو درون از راه رفته ، و بريسمان ابليس در چاه غرور فروشده ، و در ديگ خيال سوداى خام پخته ، انديشهء كفران نعمت ، و ترك شرط خدمت كرده بود ، روى از دولتخواهى بتافت ، و پيشكار خويش معين الدّين قمى را باداى رسالتى ، منافى مقصود و مخالف مطلوب سلطان ، مصحوب مجير الدّين روانه داشت ، و بدين كار نابهنجار بنياد صلح را بركند و بر آتش نيم مردهء كينه هيمه برافكند ، و برافروخت ، لاجرم خود بدان آتش بسوخت ، و سپس روى عافيت و حسن عاقبت نديد .

عصيان شرف الملك « 1 »

بدان هنگام كه شرف الملك ، بيوت و خزاين سلطان را ، در قلاع حسام الدّين قلج ارسلان " بزرگترين امير تركمان در ارّان " پراكنده ساخت ، از ان ميان ، قلعهء سنگ سوراخ را براى اقامت حرم سلطان اختيار كرد « 2 » و آن مغارهء بر « 3 » . . . بلند ، و در ان چشمه‌ايست كه آسيائى در زير بگرداند ، و آن طاحونه ، بسبب اشراف قلعه بر ان محفوظ باشد . و گويند اين همان غارست ، كه كيخسرو پادشاه ايران ، در آن بر افراسياب ملك تركان ، نياى مادرى خويش ، دست يافت ، و خاطر ار رهگذار آنان بپرداخت " آنگاه بجانب حيزان رفت ، و بعمارت آنجايگاه پرداخته ، قلعهء آن را كه در زمان باستان حصنى حصين ، و از استوارترين دژهاى روى زمين بشمار ميآمد ، سپس از گردش روزگار ويران گشته ، و ساليان دراز از خرابى آن گذشته بود ، معمور و مسكون ساخت ، و درين اندك مدّت ، خواستهء بسيار ، كه همت شاهان به دادن آن وفا نمينمود ، بدين مصرف رسانيد ، اينگاه عصيان خويش آشكار گردانيد ، و تمرّد وى سببى چند داشت ، نخست آنكه ، پادشاه ، وى را در دو سال اخير ، از تبذير بى جا ، و اسراف بىاندازه و ناروا ، در اموال ديوان بازميداشت ، و خود ترك عادت دشوار باشد ، دوم آنكه ، بهنگام حملهء تاتار بر سلطان در موغان ، چنان ميپنداشت ، كه وى در ان گريز بهند افتد ، و اين حادثه در ميان وى و سپاه حايل گردد ، ازينرو انديشهء آن كرد ، كه با ملوك مخالف مكاتبت اغازد ، و نظر عنايت ايشان را بخويش معطوف داشته ، ارّان و آذربايجان را ، خود مالك ايد ، سپس در ان ديار بنام آنان خطبه خواند ، و چون انديشهء اهريمنى در ضمير وى راسخ گشت ، و سوداى محال در سر وى جاى گرفت ، بدرگاه علاء الدّين
هامش
( 1 ) : اين فصل و تالى آن هر دو در متن كتاب ، در يك فصل مسطور ، و در عبارت بسياق ترجمه تقديم و تأخيرى روى داده است . ( 2 ) : تواند بود كه درين موضع عبارتى محذوف باشد ( 3 ) : عبارت متن " على " شقيف ؟ "