تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

هجوم تاتار بر شهريار در طرف شير كبوت

چون مقدّمهء لشگر سلطانى ، از خدمت جدا گشت ، و پادشاه پهلوانان را بجمع سپاه برانگيخت ، با خواص درگاه به شكار پرداخت ، و بدينگاه سپاه وى اندك بود ، و بيش از هزار سوار بهمراه نداشت ، شبانگاهى بنزديك قلعهء شيركبوت فرود امد ، و آن دژيست در موغان ، بر تلى بنا گشته ، و خندقى ژرف و پهناور ، كه آب از ان بجوشد ، و آن جايگاه را مشروب سازد ، بر ان محيط ، و جز بوسيلت پلى ، كه چون لازم نباشد ، آن را بردارند ، بدان قلعه نتوان رفت ، و اين حصن در اغاز فتنهء تاتار ويران شده بود ، و آنگاه كه شرف الملك ، از نهر ارس براى خويش جوئى چند ببريد ، آنجا را عمارت كرد ، و خود پادشاه بهنگام محاصرت اخلاط ، دكجك نوين سلاح‌دار را بيزك ، و كشف اخبار تاتار بجانب خوارزم فرستاده بود ، و شخص مذكور ، بر طايفهء از تاتار در حدود آن شهر حمله برده ، اكثر آنان را بكشت ، و برخى را با خود باخلاط اورد ، در ان ميانه شخصى تاتارى بود ، كه پادشاه تنها بر وى ابقا كرد ، و بقتل وى فرمان نداد ، اما چون بنزديك قلعهء شيركبوت نزول فرمود ، از ان انديشيد ، كه مبادا اين مرد ، كه زن و فرزندش در خوارزم ، بنزد تاتار باشد بجانب تاتار گريزد ، و آنان را از ضعف حال سلطان ، و تفرقهء سپاه وى بياگاهاند ، ازينرو دستور داد تا وى را بگرفتند ، و به من تسليم كردند ، و حكم شاهانه آن شد كه وى را بقلعهء شيركبوت برم ، و بند بر وى نهم ، و وى را بوالى آن قلعه ، منصوب از جانب شرف الملك ، بسپارم ، و چون فرمان بگزاردم ، شب بيگاه برامد ، و در ان دژ تنها با سه غلام بماندم ، و ديگر كسان خود را با دواب و اسبابى كه درين سفر بهمراه داشتم ، در خيمه‌گاه گذاشته بودم ، و چون صبح بدميد قصد خدمت كردم ، اما بخلاف آنچه ميپنداشتم ، سراپرده‌ها تهى ، و امتعه ريخته و درهم افكنده ، و يوزان نخجيرى ، و بازان شكارى را بر جاى بسته ديدم " ن "
همدمى گوئى هم از اوّل درين منزل نبود * تا توان رازى بوى گفت و ز وى حرفى شنود
و دريافتم كه حادثهء ناخواه روى داد ، و پادشاه شبانگاه دوچار هجوم دشمن گشت ، و برفت ، و تاتار بتعقيب وى برامدند ، و خود از سلامت وى آگاهى نداشتم ، و نيز مرا شك نبود ، كه قلعهء شيركبوت در برابر محاصرت تاتار ثبات نتواند نمود ، ازينرو فراخناى جهان بر من تنگ امد و عيش منغّص شد ، بهرحال " دست از هرچه داشتم شستم " و بر اثر شهريار روى به راه اوردم و يقين داشتم كه طايفهء از تاتار ، كه بر پادشاه حمله برده‌اند ، در پيش ، و بيشتر سپاه آنان بر پى من باشند ، و بدينگونه بسلطان خوى " نهرى كه شرف الملك از رود ارس براى پادشاه جدا ساخته بود " برسيدم ، و از انبوه گوسفندان بيشمار تركمان بر پل آن ، راه عبور بسته ديدم ، بدين سبب دل بر خطر نهاده ، با اسب بر آب