تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ميرفت ، ميديدم كه پادشاه گريان ، و آب ديده برخسار وى روان ميگشت ، چو از هلاك نفس ، و انقراض ملك ، انديشه داشت ، و چنين ميپنداشت ، كه اهل و عزيزان خويش را ، كه بىهيچ پناهگاه ، در معرض هجوم دشمنان نهاده ، و از انان دور افتاده است ، ديگر بار ملاقات نتواند كرد ، و چون بقريهء ارمينان رسيديم ، شاه پياده شد و اسبان را علوفه دادند ، و مرا بنزديك خواسته ، نامهء كه از والى قلعهء بلك " در حدود زنجان " بوى رسيده بود ، به من داد ، مضمون اينكه " تاتاريانى كه بين ابهر و زنجان با " يرغو " بازخورده‌اند ، اينك در دشت زنجان مقيمند ، و من كس فرستادم ، تا عدّهء آنان معلوم كند ، و چون برشمرد ، هفتصد سوار برامدند ، و چون شهريار ، از فحواى مكتوب آگاهى يافت ، شادمان امد ، و گرانى اندوه وى تخفيف پذيرفت ، و با من گفت ، ظاهر گشت كه اين طايفه آهنگ زنجان نكرده‌اند ، جز بدين قصد كه آن شهر را بگيرند ، و در انجا رحل اقامت افكنند ، گفتم ، تواند بود كه اين اندك جمع ، طلايهء تاتار ، و اردوى بزرگ بر پى آنان باشد ، اين سخن در وى نگرفت و فرمود ، تاتار ، بجانب ما ، نه هفتصد ، بلكه هفت هزار سوار بيزك فرستند ، و خود شهريار بدين وقت ، گوش حقيقت نيوش نداشت ، بلكه ميخواست آن گويند كه از حزن و اندوه وى بكاهد ، القصّه ، از انجا بموغان بكوچيد ، و چون بدان جايگاه رسيد ، سپاهيان خويش را متفرّق يافت ، برخى بدانجا ساكن ، و بعضى گذراندن زمستان را ، بشروان رفته ، و بهرى بمتكور شتافته بودند ، ازينرو نقيبان را با تيرهاى يتاق بعلامت استحضار و بسيج عام ، بجانب آنان گسيل ساخت ، اما هجوم تاتار ، پيش از گرد امدن سپاه روى داد ، و نظم اين تدبير خلل يافت ، و پيوند فرض و تقدير بگسست ، آرى چون ايزد دربارهء قومى بد خواهد ، بلا كه گرداند ، و جز او كه دستگيرى تواند ، و خود روزى شهريار در موغان بنخجير برنشسته ، پشتهء كه در پيش بود ، به من بنمود ، و فرمود كه زودتر برين تل براى ، و توقيعى بنايب شرف الملك در اردبيل ، و فرمانى خطاب بحسام الدّين تكين‌تاش ، بقلعهء فيروزاباد نويس ، كه ما بهمراه اميريغان سنقر ، شحنهء خراسان ، و امير ارسمان پهلوان ، شحنهء مازندران ، جمعى بيزك و خبرگيرى تاتار فرستاديم ، و آن دو را فرموديم ، كه خيلى در اردبيل ، و دستهء ديگر از سپاه در فيروزاباد ، ترتيب كنند ، و شما را بايد كه در مدّت اقامت اين لشگر ، لوازم و دربايست آنان بتمامى ، آماده و مهيّا سازيد ، من بر ان تل رفتم ، و آن دو توقيع را پيش از آمدن شهريار بنوشتم ، و چون برسيد بوى دادم ، تا بر ان علامت گذاشت ، و آن دو امير از خدمت برفتند ، تا انجام فرمان را هم بهنگام روى به راه نهند ، و مرا خبر امد ، كه در خانهء خويش بنشستند ، تا سلطان كه از هجوم دشمن غافل ، و بمراقبت طلايهء خويش معتمد ، و به رسيدن اخبار از جانب آن دو واثق بود ، در موغان دوچار حملهء تاتار گشت .