نامه نوشته ، از ورود خويش آگاهى داد ، و شرف الدّين با من مشورت كرد ، كه اگر پنج هزار درم از مال عراق ، بنام معونت نفقات و مصارف ، براى وى فرستد ، چگونه باشد ؟ من اين مبلغ را ناچيز شمرده ، شرف الدّين را از منزلت جهان پهلوان ، در حضرت سلطان ، و عنايت شاهانه دربارهء وى ، و مزيد تقرّب وى بهنگام وصول به خدمت ، از همالان و همگنان ، آگاه ساختم ، ازينرو بيست هزار دينار ، براى وى بفرستاد ، و پس از روزى چند ، منشورى از حضرت سلطنت برسيد ، كه بيست هزار دينار ، از مال عراق ، بنزديك جهان پهلوان فرستند ، و وى زمستان را در عراق بسر ارد ، تا از رنج سفر براسايد ، و اسبان سپاه وى از كوفتگى برهند ، سپس در ايام بهار بدرگاه ايد ، و خود جهان پهلوان ، در آرزوى ديدار شاه ، راهى دراز بسپرد ، و وصول وى بعراق ، با بازگشت سلطان از روم ، چنان كه دانى ، مقارن افتاد ، و چون حكم قضا آن بود ، كه بر مقصود خويش دست نيابد ، حملهء تاتار در ميان وى و مطلوب حايل امد ، و پس از انتشار لشگر مغل در سلماناباد ، بسال ششصد و بيست و هشت ، كشته گشت .
مفارقت من از نايب عراق در قزوين و توجه بآذربايجان بر خلاف اختيار
چون خراج الموت بگرفتم ، با آن خواسته بقزوين بازگشتم ، اسد الدّين مودود فرستادهء آنجا نيز ، با پيشكشهاى بسيار در صحبت من بود ، اينگاه خبر امد كه ملعونان تاتار ، از بازگشت پادشاه از روم ، با جمعى پراكنده و پريشان ، و وضعى نامطلوب و بيسامان ، آگاهى يافته ، ازينرو ضعف وى مغتنم شمرده ، و بطلب وى شتافته ، و اينك باسفراين ، از نواحى خراسان ، رسيدهاند ، و شرف الدّين نايب عراق ، باستماع اين حادثه ، مرا وداع گفته ، بجانب رى رهسپار گشت ، تا اوضاع آنجا را مرتّب سازد ، و باقتضاى وقت ، بتدبير امور آن ديار پردازد ، و چون راهها ناايمن ، و بنگاه دزدان ، و مكمن راهزنان گشته بود ، وعده كرد كه از رى بدرقه فرستد ، تا در خطّهء عراق پاسدار و نگاهبان من باشند ، امّا تاتار شبانگاه بر وى تاخته ، وى را ازين منظور بازداشتند ، و وى در ظلمت شب گريزان ، راه اصفهان در پيش گرفت ، و چون اين خبر در قزوين به من رسيد ، پنداشتم كه جان در كشاكش مرگ افتاد ، و درخت زندگى بىبار و برگ شد ، روز روشن بچشمم شب تاريك امد ، و جذبات اضطراب ، عنان اختيارم از دست ، و پاى قرارم از جاى ببرد ، و خود خبر خواستهء كه از الموت آورده بودم ، در عراق بشيوع پيوسته ، و نيز آنچه از خاصّهء خويش بهمراه داشتم ، با آن برابر يا اندكى كمتر بود ، بناچار پاى به راه و دل بر خطر نهاده ، از عراق