گوسفندان خريده ، وقف خانقاه سازم ، چو اغنام خراسان بتاراج تاتار رفته بود ، و چون علاء الدّين اين بدانست ، پيغام فرستاد كه ، شنيدهام براى خانقاه گوسفند خواهى خريد ، و ما را اراده آنست ، كه با تو در ثواب سهيم و شريك باشيم ، و ازينرو باندازهء كه بايد گوسفند براى تو ميفرستيم ، من چون اين بشنيدم ، از بيع دست بداشتم ، لكن بايفاى وعد واثق نبودم ، و چنان ميپنداشتم كه وى بدين گفتار ، خواسته است مرا از خريدن گوسفند در الموت بازدارد ، و پس ازينكه از خدمت وى دور ، و روزى چند در قزوين مقيم گشتم ، چوپانى برسيد ، و چهار صد ميش آبستن بياورد ، و من بقلعهء خويش فرستادم ، و پس از حدوث انقلاب ، و ظهور فتنه و اضطراب حال آن را ندانم . بارى ، شهريار مرا فرموده بود ، كه اگر اولياى امور الموت خواهند ، كه اسد الدّين مودود را ، برسالت بهمراه تو فرستند ، مپذير ، و وى را با خود مياور ، و من هرچند سبب اين نهى نميدانستم ، اين سخن با آنان بگفتم ، اما چون اسد الدين مزبور ، بدين رسالت ميل و رغبتى تمام داشت ، تبليغ امر سودى نداد ، و رسول مزبور با من فرستاده شد ، و بپاى خويش بورطهء هلاك شتافت " ن "
چون خدا خواهد كز راه فتدكس ، هرچند * كه شناسد ره و چشم خرد وى بيناست
كندش نادان چشم دل وى سازد كور * خرد ارد ز سرش بيرون ، چون موى از ماست
و همانا چون رسول مذكور ، در ضمن تقرير رسالت ، از شرف الملك به خدمت شهريار شكايت آورده بود ، كه وزير صفاى مشرب عنايت سلطان را ، بر ما مكدّر ميسازد ، و نظر عاطفت و حسن نيت شاهانه را از ما بازميدارد ، شهريار از وى رنجشى داشت ، و پس از ورود وى چنان اتفاق افتاد كه سلطان باستماع خبر ناگهان حركت ، و رسيدن تاتار بزنجان ، از تبريز بكوچيد ، و رسول مذكور در ان شهر بماند ، و چون شهريار بموغان پيوست ، از شرف الملك نامهء بوى رسيد ، كه فرستادهء الموت ، مكتوبى در مطلبى چند ، از ان جمله تحريض بر سرعت وصول ، بتاتار نوشته بود ، و من نامهء وى بگرفتم ، و او را با مصاحبان وى بكشتم ، و چنان شد كه گفتهاند " ن "
گر چو شمع اتش از زبان افروخت * باد پيمود و خرمن خود سوخت
داد او را جواب ، تيغ چو آب * ياوه شد گفتهء خطا و صواب
قتل عزّ الدّين بلبان خلخالى
بدان هنگام كه سلطان ، عزّ الدّين بلبان خلخالى را ، در قلعهء فيروزاباد محاصرت كرد ، چون نميخواست كه هيچ رزمازماى شجاع ، و جنگجوى دلير را بهلاك رساند ، وى را امان داد ، و از گناهانش درگذشت ، و وى به خدمت پيوست ، و سر بر خط فرمان نهاد ، و