تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
فرا رسيد ، و لگام مركب گرفته ، مرا پياده كرد ، تا شرف الدّين و قاضى و رئيس و اميران و صدور ، با جمعى انبوه بپيشباز امدند ، و من بروز بيست و هشتم رمضان سال ششصد و بيست و هفت ، وارد اصفهان و مقيم آن سامان گشتم ، چندانكه فرستادگان ، از جانب ملك ايوه و ملك جبال باز امدند ، و آنان بطاعت سلطان روى رغبت نموده ، و بر محو نام خويش از دفتر خدمت گله كرده بودند ، و پس از روزى چند ، نگاهبانانى كه آنان گسيل داشته بودند ، برسيدند ، اما محمود شاه صاحب يزد ، خود حاضر امد ، سپس نامهء از جانب زوجهء وى " دختر براق متصرّف كرمان " برسيد ، كه پدر آن بانو بوسوسهء نفس بدفرماى فريفته ، و پاى در طريق سركشى نهاده ، و چون تهى بودن عرصهء يزد را فرصتى مغتنم دانسته است ، اينك قصد آن ديار دارد ، اينگاه من و شرف الدّين ، باجازت بازگشت محمود شاه بيزد همداستان گشتيم ، مبادا حادثهء روى دهد ، كه باعث ملامت ، و مورث پشيمانى و ندامت گردد ، و صاحب يزد بوسيلت وزير خويش ، صفىّ الملك ، هزار دينار با اسبان و امتعه به من ارزانى داشت ، و من در صحبت نايب عراق ، با جانداران همراه بقزوين " نزديكترين شهر بالموت " رهسپار شدم ، و آنان در انجا بماندند ، و من خود بالموت رفتم .

رفتن من بالموت و صورت رسالت

پادشاه بسببى چند ، بر علاء الدّين داراى الموت ، خشمى سخت داشت ، مهمترين علّت آنكه ، در بازگرداندن غياث الدّين بدرگاه ، نقض عهد گزيده ، و نيز با برادر وى ، بهنگام خروج از الموت ، بمركوب و عدّت مساعدتى كافى كرده ، و ازينرو صورت اين رسالت را ، معنى سرزنش و ملامت بود ، و خود شهريار با من شرط فرمود ، كه اگر علاء الدّين بخويشتن پذيراى ديدار نگردد ، بالموت قدم ننهم ، و بهنگام ملاقات دست وى نبوسم ، بلكه رسم تعظيم و احترام در جلوس و جز آن ، بجاى نياورم ، و درين باب خلاف آئين ادب گزينم ، و چون اين شروط را بشرف الدّين نايب عراق بگفتم ، گفت ، همه فرمانهاى شهريار را انجام توانى داد ، و بر هيچيك انكار نيارند كرد ، اما ملاقات با علاء الدّين را نپذيرند ، چو ملوك اسمعيليّه را رسم چنانست ، كه پيش از انكه عمر آنان بحدّى معيّن بالغ ايد ، برننشينند و ديگران را ديدار نكنند و علاء الدّين را هنوز ، سنين حيات به حد معهود نرسيده است ، و اگر اين شرط به آنان بازگوئى ، و ورود خويش را ، بقبول آن موقوف و موكول دارى ، اجابت مسئول متعذّر باشد ، و مصالحى كه بدين رسالت باز بسته است ، در عهدهء توقّف و تأخير ماند ، لكن من كس فرستم ، و آنان را از امر شهريار در باب ملاقات
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 184 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / محمد علي ناصح