تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
شگفت نبايد داشت ، عطاى وى عاريتيست ، و بخشش وى بازگرفتنى .
يك‌يك از ما سراى هزل و مجاز * عاريتها همى ستاند باز
چون خواستهء دهد باز گيرد ، و تا آباد سازد ، بويرانى پردازد ، نعمتش قرين زوالست ، و ملكش پذيراى انتقال .
گر پنج نوبتت بدر قصر ميزنند * نوبت به ديگران بگذارى و بگذرى
و خردمند آنست كه چون دولت بدست دارد ، فقدان آن را در نظر ارد ، و هنوز وديعت حيات ناپرداخته ، چشم به راه مرگ باشد .
عاقلان را گوش بر آواز طبل رحلتست * هر طپيدن قاصدى باشد دل آگاه را

توجه ملك اشرف باخلاط و مراسلت و ملاطفت وى با شهريار در امر صلح

پس ازين قضايا ، ملك اشرف ، سلطان علاء الدّين را وداع گفته ، از وى جدا گشت ، و بهمراه بهرى از لشگر خويش ، روى باخلاط نهاد ، و چون پادشاه گريزان بمنازجرد شتافت ، شرف الملك آنجا را بمحاصرت در مضيقت افكنده ، و منجنيقى چند بر كار كرده بود ، بدينگاه شهريار شرف الملك را با سپاهيان وى ، بهمراه برگرفته ، آهنگ اخلاط فرمود ، و مردم منازجرد را فرجى نامعهود پديدار امد ، و چون باخلاط رسيد هرچه توانست از اموال خزاين برداشت ، و باقى را بسبب نبودن وسيلت حمل ، و تنگى وقت بسوزانيد ، و از انجا بسيج سفر آذربايجان كرد ، و بهنگام وصول بسلماناباد ، شرف الملك و عراقيان مصاحب وى را ، برسم يزك در آنجا بازگذاشت ، تا در ميان وى و خصم فاضله و حايل باشند ، و خود در خوى اقامت گزيد ، اما سران ترك ، و خانان وفادار و با حفاظ « 1 » هيچيك درنگ نكرده منتظر وصول سلطان يا خواجه تاشان ، نگشتند ، و هريك جداگانه سر خويش گرفتند ، و راه فرار پيمودند ، و در هر مرحله ، احمال و اثقال خويش را سبك ساخته ، " اموال " پادشاه خويش را طعمهء طمعگاران ، و غنيمت غارتگران مينهادند ، تا گريزان و مضطرب بموغان رسيدند ، و چون ملك اشرف بدانست ، كه شرف الملك در سلماناباد اقامت دارد ، بداعيهء كرم و فتوّتى كه در نهاد وى سرشته بود ، آغاز مراسلت و ملاطفت نهاد ، و بوزير پيام داد ، كه همانا پادشاه تو سلطان اسلام ، و پشتيبان مسلمانان ، و آنان را از
هامش
( 1 ) : ظاهرست كه مصنف آنان را بر سبيل استهزا وفادار و با حفاظ ميخواند .