تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

ورود رسولان خلافت پس از تسخير اخلاط

بدان هنگام كه پادشاه خلعت ديوان خلافت را ، كه بهمراه فلك الدّين و سعد الدّين فرستاده بودند ، بپوشيد ، نجم الدّين اوداك امير اخر ، و جمال الدّين على عراقى را ، در صحبت آن دو رسول ، بشكر اين انعام ، بدرگاه خلافت گسيل داشت ، و نيز بهمراه ، چند اسب تاتارى ، كه بعقيدت پادشاه ، نخبهء اموال و اشرف هداياى وى بود ، برسم پيشكش بفرستاد ، و بهنگام بازگشت رسولان سلطان ، محيى الدّين بن الجوزى و سعد الدّين بن الحاجب را ، از حضرت خلافت ، بهمراه آنان روانه داشتند « 1 » ، و فرمان چنان شد كه هريك از فريقين براهى روند ، فرستادگان سلطان به راه آذربايجان بدرگاه وى بازگردند . و رسولان خلافت ، بطريق حران بجانب ملك اشرف شوند ، و فرستادگان ديوان عزيز ، پس از تسخير اخلاط به حضرت سلطنت رسيدند ، بدين هنگام در ان ديار ، چندان مأكول ناياب بود . كه ضيافت رسولان متعذر گشت ، و چون عجز خويش را از قيام به شرط ضيافت ، بر سلطان عرضه داشته ، چاره‌جوئى را ، با وى مشورت كرديم ، فرمود ، ما كار آنان را در يك هفته بانجام رسانيم ، و ايشان را بدرود گوئيم ، و در عوض ضيافت ، خواستهء كه براى مهمانى آنان ، به طرز پسنديده و شايان بايد ، در حساب اريد ، و بدان مقدار زر از خزانه براى ايشان ببريد ، و چون شمار كردند ، كمابيش دو هزار دينار برامد ، و شهريار بفرمود تا دو هزار و پانصد دينار بنزد آنان فرستند ، و من و مختصّ الدّين ، فرزند شرف الدّين نايب سلطان در عراق ، وسيلت ايصال اين مبلغ گشتيم ، و پادشاه كار آنان را به كمتر از هفت روز براورد ، و چون آنان درخواستند ، كه پادشاه مجير الدّين و تقى الدّين ، فرزندان ملك عادل ابو بكر - بن ايّوب را بهمراه ايشان به حضرت خلافت روانه دارد ، و پادشاه نميخواست كه مطلوب آنان را يكباره رد كند ، تنها تقى الدّين را بهمراه فرستادگان گسيل داشته ، ايشان را وداع كرد و برنشسته ، روى بمنازجرد اورد ، و شرف الملك را با سپاه عراق و لشگر مازندران بمحاصرت آن جايگاه برگماشت .

رفتن پادشاه بروم و جنگ و گريز وى

چون سلطان بر اخلاط دست يافت ، و ترتيب محاصرت را بمنازجرد شتافت ، ركن الدّين جهانشاه بن طغرل ، صاحب ارزن الرّوم ، ديگر بار به خدمت رسيد و عرضه داشت ،
هامش
( 1 ) : ظاهرا " درين موضع عبارتى محذوفست