كوفتن ، و باد بغربال بيختن باشد ، و بدينروى وى بجانب ملك اشرف گرائيد ، و كمال الدّين كاميار را بدرگاه وى فرستاده ، او را آگاهى داد كه ما از سلطان جلال الدّين ، چشم موافقت ، و انتظار مساعدت داشتيم ، لكن " خود غلط بود انچه ميپنداشتيم " زيرا اين پادشاه ، چون آتشيست كه خشك و تر بسوزد ، و هرگز از پرتو وى چراغ اميدى نيفروزد ، و ما را اينك از وى نوميدى حاصل ، و بجاى نشاندن وى ، جز بدستگيرى شمشير ، انديشهء باطلست ، و هم اكنون از وحدت كلمه ، و حمايت دولتين گزيرى نباشد ، و چون رسول اين پيام بگزارد ، ملك اشرف را بموافقت پادشاه روم ، راغب و شايق ، و باجابت مسؤول ، و انجاح مأمول مايل يافت ، و هر دو دولت بمخالفت شهريار متّفق و يكدل گشتند ، و فرستادگان سلطان ، پس از بازگشت كمال الدّين كاميار از خدمت ملك اشرف ، و اظهار ميل وى بموافقت سلطان علاء الدّين ، بدرگاه پادشاه روم رسيدند .
تصرف اخلاط بدست پادشاه در اواخر سال ششصد و بيست و شش
چون مدّت محاصرت اخلاط به طول انجاميد ، و آن سامان عرصهء هلاك و دمار گرديد ، و مردمش از قحط نان ، سگ و گربه خوردند ، و از نايابى مأكول خلقى كثير جان سپردند ، و بدانجايگاه درم و دينار خوار و ارزان ، و بار زندگى گران گشت ، و تسخير و تملّك شهر مذكور ، بر محاصر و محصور ، باعث رنج و مايهء و بال امد ، شبانگاه ، اسمعيل ايوانى ، يكى از اتباع خويش را ، از باره فروفرستاد ، و وى به خدمت پادشاه رسيده عرضه داشت ، كه اسمعيل ايوانى از سلطان تقاضاى آن دارد ، كه در آذربايجان اقطاعى بوى تفويض كنند ، تا شهر بسپارد پادشاه ، سلماس و چند محل ديگر تعيين ، و بتسليم آن نواحى بوى ، سوگند ياد كرد ، و رسول با انجام مقصود بازگشت ، و ايوانى شبانه طناب به پائين افكند ، تا گروهى از لشگر با علم و رايت بالا رفتند ، ديگران نيز سلاح جنگ پوشيده ، پيگار را بسيجيدند ، و چون صبح برامد ، سپاه سلطان بدان طرف باره ، كه از آسيب منجنيق شكسته بود ، حمله بردند ، و بقاياى عساكر قيمرى با آنان قتالى سخت اغاز نهادند ، و با آنكه بيشتر برجها را ، از سپاه و پرچم سلطانى انباشته ميديدند ، از ان نينديشيدند ، و نزديك بدان رسيد ، كه لشگر مهاجم را بيرون كنند ، لكن طايفهء از عساكر پادشاه ، كه در برجها جاى داشتند ، از پس پشت سپاه اخلاط درامده ، آنان را گريزان ساختند ، و امراى اخلاط مانند قيمريان و اسد بن عبد اللّه و جز آنان ، كه از جاى خويش در برجها دور نشده بودند ، يكسر گرفتار امدند ، و عزّ الدّين ايبك اشرفى ، و