تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بود ، و چون آنان با اين هدايا ، بارزنگان رسيدند ، وصول ايشان بآستان سلطان تعذّر يافت ، چو بدان هنگام ، ركن الدّين جهانشاه بن طغرل صاحب ارزن الرّوم ، با دولت جلالى و علائى طريق مخالفت و مخاصمت ميسپرد ، و بدوستارى ملك اشرف مظاهرت ميجست ، بدينروى فرستادگان ، در ارزنگان اقامت گزيدند ، تا محاصرت اخلاط روى داد ، و داراى ارزن الرّوم در سلك خدمت منتظم گشت ، بدينگاه رسولان با تحف و الطاف بدرگاه پيوستند ، و اشارت چنان رفت ، كه آن ارمغانها ، به صورت تقديم رعايا باميران و سلاطين ، بدرگاه پيشكش گردد ، يعنى شمس الدّين التون ابه با حاجب خاص در موقف عرض حاضر ايد ، و زانو زند ، سپس حاجب ، در حضور جمع ، پيشكشها را بتفصيل برشمارد ، و اولياى دولت جلالى رضا ندادند ، كه پادشاه روم را ، بمنزلهء امثال و اقران پندارند ، و رغبت وى را بحصول مؤالفت ، و سلوك طريق دوستى و محبت ، در نظر ارند ، و بحقيقت ويرا پاداشى ناشايسته دادند ، و رسول را بتكليفى بيش از طاقت بيازردند ، ازين گذشته ، چون فرستادگان بخواستارى دختر شهريار ، براى پسر خداوندگار خويش ، به منظور رفع بيگانگى و افتراق و تأكيد موجبات الفت و اتفاق ، زبان گشودند ، جواب قبول نشنودند ، سپس از سوابق وحشت ، و ماجراى مخالفت صاحب ارزن الرّوم با سلطان علاء الدّين ، سخن رانده ، از پادشاه درخواستند ، كه آنان را بتصرّف ارزن الرّوم اجازت بخشد ، و نيز ركن الدّين جهانشاه داراى آن ملك را ، بديشان سپارد ، تا كينهء ديرينه از وى بستانند ، و آتش درون را بوسيلت انتقام فرونشانند ، پادشاه ازين تكليف بخشم امده فرمود ، هرچند اين شخص در اغاز بجاى من بد كرد ، و پردهء ادب بدريد ، و حجاب حشمت برانداخت ، لكن هم اخر به من پناهيد ، و چون منى را زشت باشد ، كه رعايت حق مقدم وى ، از دست بنهم ، و ويرا بدست دشمنى ، كه به خون وى تشنه است ، بدهم ، و من خود روزى بحضور شرف الملك رفته ، فرستادگان روم را نزد وى نشسته ديدم ، با آنان بدرشتى سخن ميراند و ميگفت ، اگر پادشاه مرا مأذون دارد ، خود بكشور شما آيم ، و تنها با لشگر خويش ، آن ملك بگشايم ، و هم ازين مقوله ، كلماتى ديگر بر زبان ميآورد ، و چون رسولان بيرون شدند ، پرسيدم " با آنكه خدايگان روم ، شيوه مهر و احسان آغاز نهاده ، و رسولان خود را به قصد وفاق ، پياپى بدرگاه فرستاده است ، اين درشتگوئى را سبب چه باشد ؟ وزير جواب داد " پيشكشهائى كه براى من اورده‌اند ، سراسر دو هزار دينار نيرزد ، بارى فرستادگان سلطان علاء الدّين ، جوابهاى ناخوش‌ايند شنيده ، و كار بانجام نارسانيده ، بازگشتند ، و پادشاه جمال الدّين فرج تشت‌دار رومى ، و سيف الدّين طرت ابه امير شكار ، و فقيهى خوارزمى " ركن الدّين لقب " را برسالت بهمراه آنان فرستاد ، و چون بديار روم رسيدند ، فرستادگان دولت علائى ، زودتر بدرگاه خداوند خود شتافته ، وى را بياگاهانيدند ، كه كوشش وى در تجديد عهد مرافقت و حصول رابطهء مؤالفت و معاضدت با دولت جلالى ، آهن سرد