تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
فتر يا قها من رتقه الّذى * يزول به تعذيبها و حمامها تقول ، و قد ابدت قطوبا و غيرة * و قام على ساق العناد خصامها اليك ، فقد اغضبت كلّ خريدة * منعّمة الأطراف حلّو لثامها فانشدتها ، و القلب عنها مشرّد * و نفسى فى كفّ الحبيب زمامها " إذا رضيت عنّى كرام عشيرتى * فلا زال غضبانا علىّ لئامها "
بنام شعر خويش ، بر من بخواند ، بارى چون ركن الدّين زينهار يافت ، به خدمت شتافت ، و سلطان شرف الملك را بفرمود ، كه با ارباب مناصب ديوان ، يكروزه راه باستقبال وى روند ، وزير بفرمان بپيشباز شد ، و بر كنار درياچهء نازوك ، كه ميان اخلاط و منازجرد باشد ، شبى در صحبت وى بروز اورد ، و هم درين شب ، در خيمهء ركن الدين ، باهم بميگسارى پرداختند ، و چون نشاط شراب در سرها راه يافت ، وى تحفه‌هائى كه ده هزار دينار بيش ميارزيد ، بوزير تقديم كرد ، و روز وصول وى باخلاط ، هريك از خانان بمرتبت خويش ، بپيشباز رفتند ، و سلطان به قصد ملاقات وى در ميدان ، زير چتر بايستاد ، و چون جهانشاه وارد ميدان گشت ، از بارگى فرود امد ، و زمين ببوسيد ، و گامى چند پياده درنوشت ، از ان پس حاجب خاص ، بدر الدّين طوطق ، فرزند اينانج خان بنزديك وى شد ، و از جانب شهريار بركوب وى فرمود ، و چون وى ديگربار برنشست ، همچنان خدمت ميكرد ، تا برسيد و دست شهريار بوسه داد ، و سلطان جهانشاه را در اغوش كشيده ، وى رابفرمود تا زير چتر بايستد ، و وى بر دست راست سلطان ايستاد ، ناگاه قوائم و پايه‌هاى چوبين چتر سست گشت ، و فرود افتاد ، و مردم اين پيش‌امد را بفال بد گرفتند ، و تطيّر اثر كرده ، اين اجتماع ، هلاك آن دو را سبب امد ، بارى جهانشاه ، روزى چند در خدمت مقيم بود ، و سلطان با وى مأنوس گشته ، خواصّ اصحاب وى را ، دويست خلعت بخشيد ، كه از ان ميان هجده تشريف ، ساخت و سر افسار و طوق داشت ، و وى را در بازگشت بديار خويش اجازت داده ، بفرمود تا از آلات حصار ، هرچه تواند باخلاط فرستد ، و وى منجنيقى بزرگ ، كه نام انرا قرابغرا نهادند ، با سپر و كمان و تير بسيار بفرستاد . ديگر آنكه ، هم درين اثنا ، قيمقار " ؟ " شاه ، فرزند سلطان درگذشت ، و مادر اين پسر ، خواهر شهاب الدّين سليمانشاه ، ملك ايوه ، و سبب زواج پادشاه با اين بانو آن بود ، كه چون بسال ششصد و بيست و يك ، چنان كه گفتيم ، نواحى بغداد را تاراج كرده ، از انجا بازگشت ، بقلعهء مذكور برسيد ، و پردگيان حرم بهمراه وى نبودند ، و در بيرون آن دژ نزول فرموده ، خادم خود ، سراج الدّين محفوظ را بنزديك سليمانشاه فرستاد ، و جاريهء كه درخور فراش باشد ، بخواست ، وى بازگشته ، پيام اورد ، كه سليمانشاه ميگويد ، من كسى شايستهء مضاجعت پادشاه ، جز كريمهء خويش نشناسم ، شهريار شادروان ، كه بهمخوابگى زنان حريص بود ، و درين باب به حدى توقّف نميكرد ، روى قبول نمود ، و با خواهر سليمانشاه در ان شب
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 162 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / محمد علي ناصح