تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
شرف الدّين آن جامه بپوشيد و هديت بپذيرفت ، و نظاير اين كار بسيار داشت « 1 » بازى چون باقى مال از وى مطالبه ، و بشكنجه تهديدش كردند ، كارد بر كشيد تا بگلوى خويش فرو برد ، و اگر موكّل دست وى نگرفته ، او را باز نداشته بود ، بدان ضربت هلاك ميگشت ، و چون اين قضيّت بسمع پادشاه رسيد ، گفت اين ديوانه است ، و شغل را نشايد ، و وى را رها كردند ، و آن اموال از ميان برفت . سپس شهريار شهاب الدّين مسعود بن نظام الملك ، محمد بن صالح را ، بجاى وى ، باستاد الدّارى برگماشت . و شخص مذكور بدين كار شايسته بود ، و با ساير صاحبان مناصب ، نيكو برميامد و كسى را از خواسته چيزى ، و از مال پشيزى نميداد ، و چون كوزهء كهنه ، بهيچگونه تراوش نميكرد ، و وى از سال مرقوم ، تا آنگاه كه روزگار دولت جلالى بپايان رسيد ، درين منصب استقرار داشت .

رفتن سلطان به نخجوان و فرستادن لشگر و اثقال از راه قاقزوان بجانب اخلاط

چون پادشاه جمع گرجيان را دستخوش تفريق ساخته ، آنان را در اقاصى ديار خود بجاى نشانيد ، و اسيران لورى را خلاص كرد ، احمال خويش را بر جادهء قاقزوان ، بجانب اخلاط فرستاده ، خانان و اميران را بفرمود ، كه با آن باروبنه ، بآهستگى به طرف اخلاط روند ، و خويشتن با شرف الملك شتابان به راه نخجوان شد ، و چون بناحيت بجنى رسيد ، شبانه با هزار سوار ، از خواصّ مملوكان و حاجبان ، در گذرگاه كوهى كمين كرده ، بامدادان بر مواشى رعايا زده ، همه را بنخجوان راندند ، و چندان دواب ببردند ، كه گاو خوب دينارى بها يافت ، و سبب رفتن پادشاه بنخجوان ، رغبت بانوى آنجا بهمسرى وى بود ، و چون شهريار بنخجوان درامد آن خاتون را تزويج كرد ، و روزى چند بدان شهر اقامت گزيد ، و بقطع و فصل امور خراسان و عراق و مازندران پرداخت ، چو مشاهير ارباب مناصب ، و صاحبديوانان و متظلّمان آن اطراف بدرگاه حاضر بودند ، و سلطان ميدانست ، كه چون اخلاط را در حصار گيرد ، راهها قطع گردد ، و آنان بازگشت نتوانند ، ازينرو بفرمود تا اشغال ايشان را انجام داده ، آنان را بسر كار و ديار خويش بازگردانند ، و من بموجب امر فرمانها بنوشتم ، و هم بدين روز ، مرا از رسوم كتابت ، هزار دينار و چيزى ، عايد گشت . اما در روزهاى ديگر ، كه سود اين حرفت بدين مبلغ نميرسيد ، فائدت آن همچنان استمرار داشت ، بارى ، چون بنخجوان بوديم ، بناگاه خبر يافتم كه ، حسام الدّين
هامش
( 1 ) : بجاى محذوف " و فى باب الهرج معدودا اذكان بماله يجود "