و خلعتها را ببغداد بازگرداندند ، و شهريار چنان ميپنداشت ، كه رد آن تشريفات را تغيّر نيّت اولياى خلافت ، دربارهء وى باعث بوده است ، تا انگاه كه سبب اين امر بدانست .
اقامت سلطان در زمستان بآذربايجان و آگاهى وى از خطاياى شرف الملك و تغير رأى پادشاه دربارهء وى
سپس لشگر سلطان ، با غارت بسيار ، و از يغماگرانبار ، بموغان بازگشتند ، و شهريار يك ماه در خوى اقامت كرد ، و در مدت توقّف بدان شهر ، از مصادرات خانمانبرانداز و نابجا ، و معاملات ناپسند و نارواى شرف الملك با اهل ان ناحيت ، و سبب تخلّف ملكه ، دختر طغرل بن ارسلان سلجوقى ، و برائت وى از خطاياى منسوب ، آگاه شد ، و از تصرّف وزير در كنيزكان ماه جبين ، و جوارى خورشيد روى پردهنشين وى خبر يافت ، از ان پس هم در اثناى زمستان بتبريز رفت ، و آنجا را نيز چون خوى ، خراب و ويران ، و به حال بد و وضع پريشان ديد ، و پيش از اين از ده كوزهكنان ، قلمرو تبريز ، براى ديوان مالى بسيار حاصل ميگشت ، و بهر وقت كه شهريار بدانجا نزول ميفرمود ، رئيس آنجا بمهمانى برميخاست ، و لوازم مطبخ و نانواخانه و اسطبل سلطانى را فراهم ميداشت ، و نيز خواص و ارباب مناصب را ضيافتى شايسته ميكرد ، و اتّفاق را درين بار كه پادشاه در عزيمت بجانب تبريز بقريهء مذكور وارد گشت ، رئيس آن را غايب ديد ، و سلطان را خبر دادند ، كه وى را بخونى گرفتهاند ، و اكنون در تبريزست ، و هزار دينار از وى ميخواهند ، و آن مبلغ را شرف الملك بمملوك خويش ، ناصر الدّين بوقا ، و سيف الدّين طغرل چاشنىگير بخشيده است ، و چون شهريار بتبريز امد ، فرمان داد تا گماشتگان آن دو كه آن خواسته را گرفته بودند ، بگرفتند ، وديت مأخوذ بازستدند ، و دواب آنان را ضبط ديوان كرده ، ايشان را پياده بموغان راندند ، و بدينگاه كه پادشاه تبريز را بىسروسامان ، و زراعت آن خطّه را دوچار نقصان يافت ، چنان انديشيد ، كه برفع تكليف و تحميل از ان ديار پردازد ، و مردم آنجا را آسودهخاطر سازد ، ازينرو خراج سه ساله از اهل آنجا برگرفت ، و درين باب فرمانى نوشته آمد ، بارى اهالى در خفيه ، پياپى به خدمت سلطان شكايت ميآوردند ، و پيوسته تظلّم ميكردند ، كه از انگاه كه پادشاه از ان ناحيت رفته تا هنگامى كه بفضل يزدان بازگشته ، وزير بجور و ستم چنين و چنان كرده است ، شهريار اين سخنان ميشنيد ، و در نهان بر شرف الملك خشمناك ميشد ، و نامههائى را كه از وزير در مهمات امور بوى ميرسيد ، جواب نمينوشت ، و چون بدانست كه حاصل تبريز ، عليق مركبان را وفا نكند ، و از املاك خاصّ آنجا چيزى بدست نيايد ، بفرمود تا انبار غلهء شرف الملك