را موافق مقصود ، و بدين رسالت خشنود ، و بهمراهى خويش راغب يافت ، و جمعى بسيار از ان طوايف ، در پنجاه هزار خرگاه ، بجانب دربند روى نهادند ، و چون عبور از انجا امكان نپذيرفت ، بنزديك آن خطّه فرود امدند ، و كوركا كه يكى از ملوك ايشان بود ، با سيصد كس از نزديكان ذكور و اناث خويش ، در كشتى نشست ، و در موغان به خدمت شرف الملك پيوست ، تا آنگاه كه زحمت برف از رهگذر برخاست ، و دورهء صدمت برد بگذشت ، و اوان دولت ورد دررسيد ، و پادشاه بموغان بازگشت ، و شرف الملك با كوركا باستقبال وى شتافت ، و كوركا چنان ميخواست ، كه بورود وى به حضرت ، و بذل جهد وى در فرمانبرى و طاعت اكتفا شود ، و از ساير آداب معهود خدمت ، معاف ايد ، و چون نپذيرفتند ، در برابر شهريار از بارگى فرود امد ، و دست پادشاه ببوسيد ، و سلطان پس از روزى چند ، وى و همراهان را خلعت بخشيد ، و بوعدهء اجتماع ، بهنگام گشايش دربند ، بازگردانيد ، و خود اگر سوء تدبير به كار نميرفت ، در بند بدست ميآمد ، شرح داستان آنكه ، چون كوركا ، بپيمان مراجعت بوقت افتتاح دربند " كه آن را باب الابواب خوانند " از درگاه جدا گشت ، سلطان با داراى دربند ، كه خود كودك بود ، و اتابكى ملقّب باشد ، بتدبير شؤون و امور وى ميپرداخت ، مراسلت اغاز نهاد ، و اتابك مزبور ، حصول رضاى سلطان ، و شمول عنايت وى بغنيمت شمرده ، بطوع و رغبت روى به حضرت اورد ، و پادشاه وى را اكرام فرمود ، و خلعت بخشيد ، و براى وى و مخدوم وى ، چندان اقطاع معين كرد ، كه حاصل دربند ، در برابر عوايد آن ، مختصر مينمود ، و چنان مقرّر گشت ، كه گماشتگان شهريار بهمراه وى روند ، تا آن ناحيت را از وى بتصرّف گيرند ، و سلطان بدين منظور ، در مصاحبت وى ، شش هزار سوار ، برياست اينام خان و سكر خان و خاص خان ، بفرستاد ، و چون آنان از خدمت برفتند ، اتابك اسد را بگرفتند ، و پس از روزى چند ، بتهمت آنكه وى چنان انديشيده است ، كه بىاجازت از انان دورى گزيند ، او را بند نهادند ، از ان پس در بيرون باروى دربند ، دست بتاراج و يغما گشادند ، و بدين غارت چندان ويرانى بر ان ناحيت راه يافت كه گوئى هرگز آباد نبود ، و اتابك ، خود را بتدبير و حيلت ، از ان ورطهء هلاك بيرون افكند ، و چون شير زخم ديده ، و آهوى از دام جهيده ، براشفت و برميد ، و بدربند بازگرديد ، و بدين بىتدبيرى تصرّف دربند متعذّر گشت ، و فتح آن را اميدى نماند ، و اگر ايزد تعالى چنان ميخواست ، كه آن ناحيت مسخّر ايد ، بتنها شرف الملك اين مهم كفايت ميكرد ، زيرا امثال اين كارهاى دشوار ، جز ببذل مال ، و رفق و ملاطفت ، و نرمى بىشائبهء خشونت برنيايد ، و خود اين وزير ، بانجام امرى صعب نرفت ، جز انكه از پيش برگرفت ، و بهر كار مشكل شتافت ، بختم آن بنحو مرغوب ، و بهترين صورت مطلوب ، دست يافت .
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی
ص١٥٢