تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بگشودند ، و موجود آن به مصرف نانواخانه و اسطبل رسانيدند ، اينگاه بدين پيش‌امد ، مردم گمانها بردند ، و حدسها زدند و گفتند ، روزگار وزير بپايان امده و بسر رسيده است ، امّا چون پادشاه بموغان بازامده ، با شرف الملك ملاقات كرد ، رفتار خويش بوى ديگرگون نساخت ، و چنان مينمود كه دربارهء وى بدى نشنيده ، و از مهر بخشم نگرائيده باشد ، بلكه به ظاهر عنايت سلطان بوى بيفزود ، چو هرچند بسالهاى پيش ، شرف الملك در نهان ، بقدرت خويش ، بىفرمان سلطان ، از املاك خاصّ و اقطاعات ، ده يك ميستد ، بسبب آنكه امر شهريار صدور نيافته بود ، اگر كسى چيزى از ان باب بوى نميداد ، وى اعتراض و مخالفت نميتوانست كرد ، امّا بدينگاه پادشاه بفرمود ، كه مانند وزيران پيشينه عشر خاص و اقطاع سراسر كشور ، شرف الملك را باشد ، و من توقيع آن بنگاشتم ، و چون داعى خان و اطلس ملك ، اميران ديوان مظالم ، اين پيام بگزاردند ، وزير آنان را پنج هزار دينار ، حقّ رسالت ارزانى داشت ، و در تمام مملكت با هر ديوان سلطانى ، از جانب خويش ديوانى براى گرفتن عشر مرتب ساخت ، و از ان پس شرف الملك را بتنها ، از عشر املاك خاصّهء عراق ، با وصف ممانعت شرف الدّين على وزير عراق ، و كم اعتنائى وى بشرف الملك ، هر ساله بيش از هفتاد هزار دينار عايد ميگشت ، اما صاحبان اقطاعات مدارا و رعايت رضاى وزير را ، فرض ميدانستند ، و بهرهء املاك را با وى تقسيم ميكردند ، و كسى از انان را جرأت شكايت نبود .

پيوستن كوركا به خدمت سلطان

قبايل قبچاق ، از ديرباز با خانوادهء خوارزمشاهيان ، رابطهء دوستى و محبّت داشتند ، چو فرزندان اين دودمان ، در قديم و جديد زمان ، سراسر از دختران ملوك قبچاق ، كه پادشاهان مزبور آنان را ، بآئين نكاح بزنى گرفته ، زاده بودند ، ازينرو چنگيز خان و اولاد وى ، در استيصال عشاير مذكور ، كه مركز قدرت ، و پايهء شوكت ، و مايهء افزونى عدّت و جمعيّت خاندان خوارزمشاهى ، بشمار ميآمدند ، مبالغت ميكردند ، و چون شهريار پس از پيگار در بيرون اصفهان از عراق بازگشت ، و لشگريان وى دليرى و نيروى تاتار ، معاينه ديده ، و هراسيده بودند ، چنين انديشيد ، كه بقبايل قبچاق استظهار جويد ، ازين روى سرجنكشى را ، كه در قبچاق خانواده و خويشاوند داشت ، بفرستاد ، تا آنان را به خدمت خواند ، و آگاه سازد ، كه صلاح ايشان در اتّفاق بضد دشمنان فسادانگيز باشد ، چو در حال تفرّق و پريشانى ، هيچيك از دو جماعت از شرّ خصم نتوانند رهيد ، و از نهيب زوال و استيصال ايمن نيارند نشست ، رسول مذكور بدان جانب رفت ، و آنان