تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
كه راهها را مخوف ميساخت ، و پيوسته در بين عراق و آذربايجان ، براهزنى و غارت رهگذران و قتل نفوس ميپرداخت ، و پياپى از وى به حضرت سلطنت شكايت ميرسيد ، و خود شهريار را مشاغل مهم فرصت نميداد ، كه اين ناحيه را از آلايش مفسد پاك سازد ، و بخاموش كردن آتش فتنهء وى پردازد ، و بهنگام اشتغال سلطان بتاتار و اشتغال نايرهء فساد حاجب در آذربايجان ، تباهكارى و شرارت عزّ الدّين بيفزود ، و چون شهريار از عراق بازگشت ، بجانب وى شد ، و روزى چند وى را در قلعهء فيروزاباد ، محاصرت كرد ، تا زينهار يافته از ان دژ بيرون امد ، و با تيغ و كفن به خدمت پادشاه رفت ، و پادشاه گناه وى ببخشود و بيم از وى برگرفت ، وى نيز دو قلعهء بلك و فيروزاباد را ، بملازمان حضرت تسليم كرد ، و شهريار قلعهء فيروزاباد را ، بحسام الدّين تكين‌تاش ، مملوك اتابك سعد ارزانى فرمود ، و دژ بلك را بيكى از مشايخ ترك سپرد ، و گنجينه و حرم و باروبنه در موغان نهاد ، و خود با سپاهيان سبكبار ، بخار خارى كه از رهگذار حاجب در ضمير داشت ، در انديشهء انتقام از وى ، به طرف اخلاط شتافت ، و چون بارجيش رسيد ، برف پياپى بنشست ، و سرماى سخت برخاست ، و شهريار بطوغطاب راند ، و با آنكه از ان پيش ، مردم ذخاير نفيس خويش ، از انجا برده بودند ، لشگريان دست غارت ، بر ان ديار گشودند ، و پادشاه ، ده روز بدانجايگاه اقامت كرد ، و سپاهيان وى از راست و چپ ، و بر دشت و كوهسار در پى تاراج ميرفتند ، و طايفهء از انان بارزن الرّوم رسيده ، از نزديك آن ناحيت غارت اوردند ، و در ايّام توقف شهريار بطوغطاب ، نامه علاء الدّين پادشاه روم بوى رسيد ، در ان مكتوب شهريار را ، بمخالفت ملوك آل ايوب انگيخته ، وى را در محاربت با آنان وعدهء مساعدت داده ، و نوشته بود كه همچنانكه سلطان بجنگ تاتار روى نهاده ، و آنان را گريزان و فرارى ساخته است ، من درين سال بپيگار كفار مجاور خويش ، اشتغال داشته ، و حصنى چند از انان گشوده‌ام ، و اكنون ما را ، جز انكه بدين گروه ستمگار ، و مشتى طغيان شعار پردازيم ، و دفع آنان را وجههء همت سازيم ، كارى باقى نباشد ، بارى در نامهء مزبور ، در تعريض بنى ايوب راه مبالغه پيموده ، چندانكه در ان ذكر كرده بود " اكنون ما را از جهاد اصغر بجهاد اكبر بايد پرداخت " و نيز نامهء مزبور مكتوبى كه سراج الدّين مظفّر بن حسين ، نايب علاء الدّين داراى الموت در ناحيهء شام ، بسلطان علاء الدّين نگاشته ، و بهنگام اقامت شهريار در عراق بداراى روم رسيده بود ، در ميان داشت ، و فحواى مكتوب سراج الدّين آنكه " جلال الدّين مخذول در جنگ بيرون اصفهان كشته شد ، و سپاه وى در اقطار گيتى پراكنده گشت ، و برادر وى غياث الدّين به حضرت علائى پناه آورده و در سلك متابعان و فرمانبران درامده ، و نيز اتابك قزل ارسلان " يعنى ملك خاموش " بدان آستان التجا برده ، و از ان درگاه چشم به راه نظر عنايتست ، و اينك ملك عراق ، علاء الدّين را بىمزاحم و معارض باشد ، بارى مضمون نامه همه ازين دست بود ، و