تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

كارهاى شرف الملك در موغان پس از كشف خطاياى وى بر سلطان

چون بوزير خبر رسيد ، كه نيّت پادشاه دربارهء او ديگرگون گشته است ، تنگدل شد ، و چنان انديشيد ، كه كفّارهء گناهان را در غيبت وى خدمتى كند ، و ديگرباره شهريار را بخويش ، بر سر مهر و عنايت ارد ، ازينرو با لشگر خويش ، و بهرى از سپاهيان برنشست ، و از نهر ارس بكشتى بگذشت ، و بر ناحيت گشتاسفى استيلا يافته ، عمّال شروانشاه را از انجا براند ، و هم درين سال آنجا را ، به دويست هزار دينار زر پرپره ، بضمانت واگذاشت ، و گشتاسفى موضعيست بين نهر ارس و رود كر واقع ، و جز با كشتى بدانجايگاه نتوان رفت ، و جويبارهاى بسيار ، و بط و ماهى بيشمار دارد ، و از صيد اين دو مال فراوان بدست ايد ، و بسا افتد كه صد مرغابى را در انجا بدينارى فروشند ، و آنگاه كه پادشاه بلاد گرجستان بگشود ، جلال الدّين سلطانشاه ، فرزند شروانشاه را " كه پدر وى را بنوا بگرجيان داده ، و آنان بدين شرط كه دختر ملكه « 1 » دختر تامار را بزنى به دو دهند ، وى را بكيش مسيح در آورده بودند " با پسر داراى ارزن الرّوم از گرفتارى و اسارت رهائى بخشيد ، سپس آن پسر داغ ارتداد بر ناصيت خويش نهاد ، و با آنكه بنزد گرجيان قدر و منزلتى نداشت ، و ملكه نيز بر وى شوهرى ديگر اختيار كرده ، به ترك وى گفته بود ، از درگاه پادشاه گريخته ، بجانب آنان شد ، اما فرزند شروانشاه كه خلقى بنهايت زيبا ، و جمالى دلارا داشت ، سلطان پدرانه بتربيت وى همت گماشته ، آن يتيم را در سايهء حمايت جاى داده ، از گمراهى هدايت فرمود ، و از تنگدستى بنعمت رسانيد ، و وى را نيكو بپرورد ، و رسم ختان وى بآئين فرزندان ملوك بجاى اورد ، و چون بموغان بازگشت ، گشتاسفى را ، كه بهرهء از موروث آن شاهزاده بود ، باقطاع بوى ارزانى داشت ، بارى شرف الملك ، ازين پيش براى خويش ، از نهر ارس جوئى چند جدا ساخته ، آنها را شرفى ، و فخرى و نظامى « 2 » نام نهاده ، و بدان سه ناحيت آباد كرده بود ، كه غلّهء بسيار از ان حاصل ميگشت ، و چون نيّت سلطان را دربارهء خويش ديگرگون يافت ، پس از رجوع از گشتاسفى بجانب رود ارس شد ، و بدين هنگام كه زمستان ، و زمين يخ بسته بود ، بفرمود تا از بيشه‌هاى نزديك هيمه بريده ، آوردند ، و بر خطّ جويبار افكندند ، و آتش برافروخته ، زمين سخت را نرم كردند ، و بكندند ، تا از رود ارس براى شهريار ، جويبارى بزرگ و ژرف بگشاد ، و سلطان خوى « 3 » نام نهاد ، و هم درين سال آن را بهشتاد هزار دينار ، اجاره داد ، و هنوز با آن آب كشتى نكرده ، اين مبلغ بتنها از حقّا به حاصل امد .
هامش
( 1 ) : در متن " على ان يزجوه ببنت الملكة رسودان ابنه بامار " ( 2 ) : ماخوذ از القاب شرف الملك ، فخر الدين ، نظام الملك ( 3 ) : در اصل چنينست ، اما آيا ، سلطان جوى ، يعنى جوى پادشاه مناسب‌تر نيست ؟
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 153 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / محمد علي ناصح