تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
هر انچه دست جهانش تباه كرد و شكست * درست چون كندش سعى خواجهء عطّار
و چون بغدى بحدود خوى رسيد ، و حاجب خبر يافت ، بتعقيب وى برنشست ، و وى بگريخته از رود ارس بگذشت ، سپس بر كنار نهر بايستاد و حاجب را گفت كه من ، چاكر و بندهء ملك اشرف ، و براوردهء احسان و پروردهء نعمت ، و هركجا باشم ، طاعت‌گزار و فرمانبردار اويم ، و خود بدينجا جز بعزم نصرت ، و نشر كلمهء دعوت وى نيامده‌ام ، اينگاه حاجب بازگشت و بغدى به شهر قبّان درامد ، و آن ناحيت قلعه‌ها داشت ، در تصرف اميران سركش و عاصى ، كه هنوز بدرگاه شهريار نيامده ، و جز به دادن پيشكش و خدمتانه ، نشانهء اطاعت ننموده بودند ، و مملوك مزبور اميران را ، بر مظاهرت و پشتيبانى دولت اتابكان سوگند داد ، و آنانرا دعوت كرد ، كه فرزند ملك خاموش را ، از قلعهء قوطور بيرون ارند ، و بر سرير ملك نشانند ، و بدين فكر عبث نقش انديشهء خطا بر صفحهء ضمير مينگاشت و خيال محال در سر داشت " نگر تا حلقهء اقبال ناممكن نجنبانى " و شرف الملك باستماع اين خبر مضطرب گشت ، زيرا تدبير خويش را نتيجهء نميديد ، و مشكلى در پيش يافت كه هرگز بدان نميانديشيد ، و هم بدين هنگام ، گروهى گريختگان از جنگ تاتار در بيرون اصفهان برسيدند ، و خبر دادند كه شهريار منهزم گشته ، و از وى خبرى نيست ، و بدين خبر حزن و اندوه وى زيادت پذيرفت ، و نيروى وى برفت ، و زبونى و وهن وى بيفزود ، و با اينهمه بپيروزى سلطان ، و ظفر مسلمين بر كافران ، كوس بشارت مينواخت ، اما بغدى پس از انكه از قسم دادن ، و همعهد ساختن امراى قبّان فراغت يافت ، بنزديك ملك نصرة الدّين محمد بن بيشتكين شتافت ، و وى را بمساعدت ، و پيروى ارادهء خويش خواند ، ملك نصرة الدّين با وى ملاطفت اغازيد ، و مقدمش نيكو پذيره گشت ، و بشرف الملك نامه نوشته ، از ورود بغدى و اجتماع و اتفاق اميران ، در تجديد دولت اتابكان ، وى را آگاه ساخت ، وزير در نهان پيش ملك نصرة الدّين كس فرستاده ، وى را بفرمود تا بغدى را بطاعت خواند ، و از جانب وزير بتفويض اقطاعات ، و دادن مال و خواسته ، چندانكه وى خواهد ، و كيسهء آزش بدان پر شود ضمان گردد ، و روزى چند فرستادگان وزير و نصرة الدّين ، درين معنى امد و شد ميكردند ، تا بغدى رضا داد ، و طاعت و بيعت شرف الملك پذيرفت ، و ملك نصرة الدّين ويرا در كنار رود ارس ، به خدمت وزير برد ، و شرف الملك وى را استقبال كرد ، و مقدمش گرامى داشته ، بايفاى ملتمسات موعودش ساخت ، و صد و پنجاه تشريف بوى و اتباع ارزانى فرمود ، كه از ان جمله ده خلعت داراى ساخت و سر افسار و طوق بود ، و اروميه را با اعمال آن هم به خواهش وى ، باقطاع به دو واگذاشت ، و سوگند خورد ، كه هيچيك از خوارزميان را ، نگذارد كه خون كشتگان خويش از وى بخواهند ، و چون وزير از غائلهء بغدى ايمن ، و بمعاضدت وى مستظهر گشت ، از جانب عراق خبر رسيد ، كه پادشاه بسلامت باصفهان معاودت فرموده ، و بتعقيب تاتار " كه از انجايگاه
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 145 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / محمد علي ناصح