حجّت عجز از اقامت ميساخت ، آنان برگوساز اقامت چند روزهء وى فراهم ميداشتند ، و خود باعث اهل تبريز ، در بازداشتن وزير ، از ترك آن شهر آن بود ، كه به چشم خرد در پايان كار مينگريستند ، و بيم داشتند كه حاجب استيلا يابد ، و شهريار را بضد آنان حجتى قوى بدست ايد ، و مجال عذر نماند ، و بمساعدت با دشمن منسوب و مأخوذ شوند ، و از خشم پادشاه نرهند ، و عاقبت وخيم بينند ، و شرف الملك همچنان در تبريز بود ، تا " ابر آزارى بر امد باد نوروزى وزيد " سپاه بهار بر لشگر زمستان بتاخت ، و از باغ و بوستانش آواره ساخت ، و دست فروردين ، نقش برف ، از صفحهء كوهسار و دفتر گلشن بشست ، و برجاى آن لالهء رنگارنگ و گلهاى گوناگون برست ، اينگاه وزير بارّان شتافته ، خراج بستد ، و مردان كارزار فراهم اورد ، و دو روزه راه پيموده بقرب قلعهء مردانقيم " ؟ " كه داماد وزير ربيب الدّين مذكور را بود فرود امد ، و صاحب آن را بمحاصرت بيم داد ، سپس بدژ درامد ، و چهار هزار دينار از مالك آن گرفته ، از انجا بكوچيد ، و بنزديك قلعهء خاجين شتافته ، در انجا جلال الدين " ؟ " خواهرزادهء ايوان گرجى را ، تهديد و تخويف اغازيد ، و انجام را بدان شرط كه ده هزار دينار زرپرپره « 1 » بدهد ، و هفتصد كس از اسراى قديم و جديد مسلمان را آزاد سازد ، با وى مصالحت كرد ، و چون وزير اسيران را ، كه برخى از انان از كودكى گرفتار گشته ، و بهنگام رهائى پير بودند ، بآزادى رساند ، و مبلغى از مال معهود بگرفت ، بوى خبر رسيد ، كه بغدى درم خريد اتابك ازبك ، از شام گريخته و بآذربايجان آمده است ، و اين مملوك بسبب زشتكاريهاى پيشين خويش ، از شهريار وحشتى داشت ، چو در اغاز خروج ملعونان تاتار ، هركس از سپاهيان خوارزم ، از دستبرد نوائب دوران ، و حوادث زمان ، بديار آذربايجان افتاد ، بدست ستم و جور و حيلت و غدر وى به سختى كشته گشت ، تا آنجا كه گفتند ، اين فريفته و دستيار شيطان ، بسبب عداوت با سلطان ، بيك روز چهار صد تن از انان را ، بدست خود بيجان ساخت ، و چون پادشاه آذربايجان را مالك امد ، مملوك مذكور سخت بهراسيد ، چو در اقامت خطر جان ميپنداشت و پيوستن به خدمت شهريار را نيز مظنّهء هلاك ميانگاشت ، ازينرو روى از توقف برتافته ، بگريخت و بملك اشرف پيوست ، و درين هنگام بىمشورت و اجازت از خدمت وى جدا گشته ، آهنگ آذربايجان كرد ، چو شنيده بود ، كه آن ديار اينك ارباب طمع را طعمهء گوارا ، و بدانجا اختلاف آرا حكمفرماست ، و چنين انديشيده كه بدان ناحيت شتابد ، و در اعادهء عهد حكومت ، و تجديد عصر دولت اتابكان كه زمانش بپايان رسيده ، و سيل حوادث جهان بهدم بنيان ، و تخريب اركان آن پرداخته ، و يكباره ويرانش ساخته بود ، بكوشد ، و در كالبد بيروح جانى نو دمد " ن "
هامش
( 1 ) : يعنى زر خالص و سره