شرف الملك ازين قضيّت دوچار اضطراب گشت ، و بجانب ارّان شتافت ، چو آنجايگاه محل اموال و مجمع تركمان بود ، و در موغان اقامت گزيده ، عاملان خويش را بگرفتن خراج ، بعشاير تركمان فرستاد ، و سراج خوارزمى ، مأمور وى در خيل قحب " ؟ " ارسلان ، عدّهء اوباش بهمراه برگرفته ، طايفهء مذكور را بر ان ميداشت ، كه هر روز كمابيش سى سر گوسفند ، براى مهمانى ذبح كنند ، و نيز تكليفات ديگر ميكرد ، كه طاقت قبول آن نداشتند ، ازينرو آنان بتنگ امدند ، و فغان براوردند ، و وى را گفتند ، تو بدرگاه خداوند خويش بازگرد ، و ما خود انچه بايد داد بخزانه ميفرستيم ، و حاجت بخراج گرفتن تو نباشد ، شخص مذكور برگشت ، و چندان در شكايت مبالغه كرد ، كه شرف الملك را بر انان برانگيخت ، تا از موغان برامد ، و بدينوقت كه هنگام افزونى آب ارس بود ، بكشتى نشسته ، از ان رود بگذشت ، و بر تركمانان هجوم آورده ، سى هزار از مواشى آنان را بجانب بيلقان براند ، و زنان تركمان بر پى وى برفتند ، و من چنين ميپنداشتم ، كه چون وزير ببيلقان رسد ، آن مواشى را به آنان باز پس دهد ، و در عوض ، به قدر خراج مقرّر مال بستاند ، لكن بهنگام وصول بدان ناحيت ، جمله را بر جمع اصحاب خويش ، تفريق و تقسيم كرد ، و خاصّهء خويش را ، چهار هزار ميش برهدار نگاهداشت ، و با اينكه وزير بر اطلاع من ازين غارتگرى آگاه بود ، بهر وقت كه شهريار ، در عبور خويش بشرق و غرب ، در بيرون بيلقان نزول ميفرمود ، مرا دستور ميداد ، تا بتقديم غلّه و گوسفند برسم ضيافت ، نامهء به حضرت سلطنت مينگاشتم ، و بفرمان وى در ان مينوشتم ، گوسفند حلال چند سر ، بارى وزير بموغان بازگشت ، و سپاه از اطراف برسيدند ، و وى برگ و ساز لشكر بساخته ، از تركمانان نيز انبوهى گرد اورد ، و بشروانشاه كس فرستاده ، تقاضا كرد كه پنجاه هزار دينار خراج سالانهء خود را بسلطان ، بنزد وى فرستد ، شروانشاه مطلوب وى را انجام نداده ، در ان تأخير و توقّف روا داشت ، چو چنين ميپنداشت ، كه اگر شرف الملك اين مال بستاند ، برسم عادت ، دست تبذير و اسراف بر ان دراز گرداند ، و در حساب خزانه نيايد ، و خود وى درين انديشه طريق خطا ميپيمود ، زيرا جود و انفاق ، و اتلاف و اطلاق وزير بيش ازين بود ، و شرف الملك از مماطلهء وى در اسعاف مقصود خشمناك گشت ، و بكنار نهر كر آمد ، و چهار هزار سوار گسيل داشت ، تا بلاد وى غارت كنند ، سواران برفتند ، و چون شروانشاه بتحصين شهر كوشيده بود ، سودى نبرده از غنيمت تهيدست باز امدند ، و شرف الملك بجانب آذربايجان بكوچيد ، و ازين پيش ملكه داراى نخجوان ، دختر اتابك پهلوان ، يكى از چاكران خويش را ، كه آيتغمش نام داشت ، بفرزندى گرفته ، و وى را تربيت كرده ، بحدّ رشد و تميز رسانده بود ، بدين هنگام ، مملوك از حقوق آن خاتون كه بر يتيمى وى رحمت آورده ، سايهء مهر و عاطفت بر سر وى گسترده بود ، چشم پوشيده ، با وى آغاز دشمنى و خصومت نهاد .
فرزند عاق ريش پدر گيرد ابتدا * فحل بزينه دست بمادر زند نخست