دارد ، و ما را خبر دهد ، تا دربارهء وى رايى انديشيم ، و مقصود شهريار آن بود ، كه بر پادشاهان روم و شام اثبات حجت كند ، و با ديوان خلافت ، به علت مراسلت با تاتار عتاب اغازد ، اينگاه شرف الملك ، بموجب امر بتفتيش قوافل فرمود ، و بر جادهها نگاهبان برگماشت ، تا كاروانى از اسمعيليان ، كه در ان هفتاد و اند كس بودند ، از جانب شام برسيد ، و شرف الملك ، كه چندى پيش براى رهائى از شر و آزار باطنيان ، بمال و جاه با آنان مساعدت كرده بود ، كس فرستاده ، تجّار را بقتل رسانيد ، و بدين ستمكارى از سرزنش و ملامت ، و حدوث فتنه و غوغا نينديشيد ، و احمال آنان را همچنان بار شتران ، بخزانهء وى ببردند ، و به حكم جود فطرى ، و سخاى طبيعى ، دست تبذير بدان اموال بگشاد ، و از ان بسيار جز اندكى بر جاى ننهاد ، و چون شهريار بآذربايجان بازگشت ، اسد الدّين مودود ، برسالت علاء الدّين پادشاه اسمعيليّه به حضرت سلطنت رسيد ، و با اعتراض بر رفتار ناهنجار شرف الملك ، اموال بازرگانان را بطلبيد ، و سلطان برين كار وزير ، انكارى بليغ كرده " بتنديد بر وى كه عقلت كجاست " و بفرمود ، تا آنچه از بازرگانان مقتول بيغما برده است ، باز پس دهد ، و به خواهش رسول مذكور ، حاجب خاص و شحنهء ديوان ، طوطق فرزند اينانج خان را ، مأمور ساخت كه با رسول مزبور همراه باشد ، تا اموال ربوده را باز ستاند ، و طوطق چون موكّلان ، بحسن عبارت و لطف بيان ، شرف الملك را باداى غرامت بداشت ، تا وى از تاوان آن مال ، سى هزار دينار بداد ، و ده اسب تازى نژاد بازگرداند و خود دربارهء خونهاى ريخته ، زبان عذر لال بود ، و تعويض آن ممكن نمينمود ، و چون خبر رسيد كه غياث الدّين از الموت برفت ، بقيّت اموال نيز عرضهء تلف امد ، و خود همين وزير بود ، كه پس از حادثهء اور خان در برابر فدائيان عجز و زارى آغاز نهاده ، خود را چاكر و برخى علاء الدّين خواند و گفت " بتيغم گر زنى دستت نگيرم " و از ان پس فديت نفس را ، سالى ده هزار دينار ، از خراج مقرّر اسمعيليان بكاست ، و بدينگاه بحرص مال بكشتن هفتاد و پنج كس از انان پرداخت " ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا " منزّه خدائى كه انديشهء برخى را رهشناس ، و فكرت بعضى را گمراه افريد ، و در تقسيم خرد ، يكى را بيش و ديگرى را كم بهره بخشيد .
حملهء حاجب على بر شرف الملك بحورش بسال ششصد و بيست و چهار و پراكندن سپاه و تاراج اموال شرف الملك و رفتن وى به ارّان و احوال وى در آنجا و بازگشت و كيفر خواستن از حاجب على
چون حاجب على ، ملكه دختر طغرل را ، بهمراه برگرفته باخلاط باز امد ،