مباهات داشت ، آزار رسانده ، اموال وى بربود ، و هم در شكنجه ، وى را استخوان شكسته بكشت ، سپس با نگاهبان قلعهء درادز ملاطفت اغاز نهاد ، تا وى آن دژ به تصرف داد ، و گروهى سوار و پياده ، به تصرف روئين دزبر گماشت ، و زمان محاصرت آنجا بدرازا كشيد ، سپس داراى دژ ، زوجهء پيشين ملك خاموش ، مايل گشت كه بنكاح شرف الملك درايد ، و بعد از وقوع زفاف ، و حصول تاليف و ائتلاف ، قلعه را بوى سپارد ، شرف الملك بپذيرفت ، و خواستاران در ميان آمد و شد ميكردند ، لكن پيش از انجام عزم ، و اتمام قصد ، شهريار از عراق باز امد ، و چنان خواست كه آن بانو را براى خويش خطبه كند ، ازين رو كار ديگرگون شد ، و امر محاصرت صورت بطلان يافت ، و شهريار پس از عقد زواج به خواهش « 1 » با وى زفاف كرد ، و سپس خادم خاص خويش ، سعد الدين دواتدار ، را ، والى قلعه ساخته ، بدانجا فرستاد ، و آن دژ هزاران خانه داشت ، و قدماى آنجا ، از دير زمان آن جايگاه را از پدران خويش به ارث يافته بودند ، و چون خادم دريافت ، كه با اقامت آنان در قلعه ، كارى از پيش نتواند برد ، همّت بر ان گماشت ، كه دژنشينان را بيرون كند ، و در اجراى اين مقصود سوء تدبير و شتاب روا داشت ، ازينرو اهل قلعه عصيان آغازيدند ، و كار به صورت نخست بازگشت ، و آن بستگى گشايش نيافت ، و نيز شرف الملك با گروهى از سپاه خويش قلعهء شاهق را محاصره كرده بود ، و آن دژ در جزيرهء ، در ميان درياچهء آذربايجان واقع ، و بر بالاى كوهى ، كه گوئى گنبدى دستپرداز آدميست « 2 » بنا گشته و آب از هر سوى بر ان محيط و پيرامون آن دهى چند باشد ، كه ذخيرتى كه دژنشينان را بايد ، از ان فراهم ايد ، و چون پادشاه بازگشته ، مخطوبهء شرف الملك را ، بنكاح خواست ، وى از سر خشم ، لشگر خويش را ، كه بحصار آن قلعه رفته بودند ، بازگرداند ، و آن دژ همچنان بر نافرمانى بماند .
كشتن شرف الملك تجار اسمعيليّه را در آذربايجان بوقت توقف شهريار در عراق
بدانگاه كه پادشاه در اصفهان بود ، يكى از خواص درگاه سلطنت " تاج الدّين على فرزند قاضى جاندار " با فرمان شهريار بر شرف الملك وارد گشت ، مضمون آن مثال اينكه ، وزير بداند ، كه فرستادهء از تاتار ، در صحبت بازرگانان اسمعيلى كه ببغداد رفتهاند ، بجانب شام شتافته است ، و وى بايد ، كه هر قافله از اسمعيليان را ، كه از جانب شام يا جهت روم باز ايد ، مراقب و نگران باشد ، و چون رسول تاتار را يابد ، بنزد خويش باز
هامش
( 1 ) : عبارت متن " باستدعاء من قدمائها " و مقصود از " قدمائها " درينجا معلوم نيست .
( 2 ) : در متن : فوقها شقيف ( ؟ ) دائر