باز گذارد ، و بدين هنگام شرف الملك در دشت سلماس مقيم بود ، و لوازم محاصرت ملكه را آماده ميساخت ، و به هيچ روى انديشهء مخاصمت دشمنان ، و پرواى عداوت معاندان نداشت ، چو عرصهء كشور را ، از منازع و مخالف تهى ميپنداشت ، بناگاه بوى خبر رسيد ، كه حاجب على ، با سپاه شام در اخلاط و نواحى آن ، بنزديك و بسلمان آباد رسيده است ، و درين وقت شرف الملك ، لشگرى كه پيكار خصم را دريابد بهمراه نداشت ، و گروهى از ارباب اقطاع را اجازت داده بود كه باقطاعات خويش روند ، بدين سبب هم بهنگام روى برتافته ، بجانب تبريز بكوچيد ، و آذربايجان را خالى ، و امر آن ولايت نامرعى گذاشت ، و حاجب على بقلعهء تلا آمده ، آنجايگاه را به تصرف و ملكه را بهمراه گرفت ، و بازگشت .
عماد الدّين فرستادهء روم
بهنگام اقامت شرف الملك ، در بيرون خوى ، شخصى عماد الدّين لقب ، برسالت وزير علاء الدّين كيقباد بن كيخسرو ، با نامهء وى بدرگاه شرف الملك امد ، مضمون مكتوب ، بر اظهار محبت ، و تمهيد اساس مؤالفت مقصور ، و در ان نوشته بود ، كه اگر سلطان به قصد جنگ كافران بمشرق شتافته ، خداوندگار ما نيز بعزم جهاد ، بجانب مغرب رفته ، و هم درين سال ، قلعهء چند از سران كفار بگرفته است ، و ما دانيم كه اكنون در پيرامون تو ، گروهى بكمين فتنه باشند ، و با خود بتلقين مرگ عاجل ، انديشههاى باطل كنند " و درين سخن بحاجب على ، كه بتحريض ملكه قصد آذربايجان كرده بود ، اشارت داشت " و اينك ما بنزديكيم ، اگر مددخواهى باجابت شتابيم ، و چون باعانتخوانى ، از دستيارى دست نداريم ، و به حكم آنكه در ميان اين دو دولت فرقى نباشد ، هرگاه مخالفساز غوغا سازد ، و دشمن دست بتيغ يازد ، ترا سپاهى فرستيم ، كه وى را شمشير در غلاف ، و ناگزير از ترك خلاف كند ، بلكه به خاك سياهش نشاند ، و روزگارش بپايان رساند ، شرف الملك رسول مذكور را ، اكرام تمام فرمود ، و مقدم وى را با احترام پذيره گشت ، سپس در جواب آن رسالت با ياران مشورت كرد ، و اصحاب وى با درگزينى ، كه بدينگاه زمام وى بدست ، و بر عقل و رأى او تصرّف داشت ، برين اجماع كردند ، كه از دربار روم مالى بايد طلبيد ، چو اگر اين سپاه را آنچه بايد فراهم ايد ، ما را بلشگر ديگران نياز نيفتد ، و چون مصلحت بينان برين عقيدت متّفق و همداستان گشته ، اين رأى را در نظر شرف الملك بر اراستند ، و مرا درست گشت كه وى بهيچگونه از ان انديشه باز نيايد ، و از فكرتى كه به نظر وى خوش نموده است برنگردد ، بوى گفتم كه ، اگر ازين تقاضا گزيرى نيست ، بارى سخن بتواضع بايد راند ، و از خضوع و خشوع دست نشايد داشت ، چو حسن لفظ و لطف عبارت را ، در انجام