تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مأمون ماند ، و جهان بيك حال پايدار باشد ، آرى در انجمن دنيا ، به حكم قدر و فرمان قضا ، بسى جمع دستخوش هلاك و تفرقه گشته ، و درين سراى كهن ، بسا اقوام پاى نهاده و درگذشته‌اند " ن "
نباشد بر كتاب محو و اثبات * رقم جز خامهء كيهان خدا را نويسد ، بسترد نيز آنچه خواهد * كه فرمان نيست جز حكم قضا را

حوادث ارّان و آذربايجان

چون پادشاه بجانب عراق بكوچيد ، شرف الملك را بهمراه ببرد ، و بهنگام وصول وى بحدود همدان ، از ناحيت آذربايجان پياپى خبر ميآمد ، كه مملوكان اتابك ، مانند ناصر الدّين اقش مشهور بكوچك ، و " سيف الدّين بن " سنقرجق دواتدار ، و سيف الدّين بكلك سديدى ، و جمعى ديگر از انان بر مخالفت سلطان اتّفاق كرده ، و پيمان بسته‌اند ، كه يكديگر را درين هنگامه ، پايمرد و دستيار و مساعد و مددكار باشند ، و در بيرون تبريز خيمه زده رأى آن دارند ، كه بدين وقت كه فرصت شورش بدست ، و عرصه خاليست ، امور منظم را پريشان ، و كار را ديگرسان سازند و در كالبد دولتى از ميان رفته ، و صورت زوال و انقراض پذيرفته ، ديگر بار جان دهند ، و آن را زنده گردانند ، و بدين قصد پسر ملك خاموش ، فرزند اتابك ازبك را ، از قلعهء قوطور ، بيرون ارند ، و وى را دست‌اويز خويش ، و فتنه‌انگيزى را بر وى اجماع كنند ، و بنام وى دعوت اغازند ، ازينرو شهريار شرف الملك را بآذربايجان باز فرستاد ، تا بحفظ و حمايت آن ديار كوشد ، و با مخالفان پيكار جويد ، و وى چندان از قبول اين امر سرباز زد ، كه سلطان بوى اجازت داد ، تا اگر حاجت افتد ، در املاك خاصّه و اقطاعات ارّان و آذربايجان ، مالكانه دست تصرّف گشايد ، بهر كه خواهد ببخشد ، و هركرا خواهد محروم سازد ، و اگرنه ، اموال همچنان براى خزانه مضبوط و مجموع ماند ، و چون شرف الملك بمراغه رسيد ، بوى خبر دادند ، كه اتابكيان در بيرون تبريزند ، و جمعى افزون ، از آشوب‌طلبان و فتنه‌جويان ، به آنان پيوسته ، فساد بسيار كرده‌اند ، و از چپ و راست بتاراج و تالان مشغولند ، بدين سبب شرف الملك ، مملوك و حاجب بزرگ خود ناصر الدّين قشتمر را ، بر لشگر مقدم ساخته ، بحرب آنان گسيل داشت ، و دو گروه ، بين دهخوارقان و تبريز ، به يكديگر رسيدند ، و جنگى سخت در پيوست ، چنان كه در اثناى حرب ، از شدّت طعن و ضرب ، نيزه و تيغ را كمر و پشت بشكست ، و بعاقبت بفرمان قضا ، و تقدير ايزد يكتا ، اتابكيان منهزم شدند ، و پشت بدشمن و روى بگريز اوردند ، واقش و بكلك و سنقرجق ، و ديگر سران غوغا ، اسير گشتند ، و آنان را پالهنگ بر گردن ، بدرگاه شرف الملك