ببردند ، و در خدمت بر پاى بداشتند ، و وى آنان را توبيخ و سرزنش كرد ، و سوابق احسان خويش فراياد اينان اورد ، از جمله آنكه در گنجه ، از گنجينهء خود بكلك را خلعتى داده بود كه كمربند گوهرنشان آن ، چهار هزار دينار قيمت داشت ، سپس شرف الملك بجانب تبريز رفت ، و چون نميخواست كه در داخل بلد منزل گزيند ، اقامت را در پشت شهر ، سرا و كاخى چند طرح افكند ، قاضى و مشايخ و اعيان شهر را به خدمت طلبيد ، آنگاه بفرمود تا اقش و بكلك را حاضر اوردند ، و آن دو را بحالى كه از گرانى بند و زنجير تاب رفتار نبود ، بر پاى بداشتند ، و وزير قاضى را مخاطب ساخته پرسيد كه ، چه گوئيد دربارهء كسى كه ، بر پاى بداشتند ، و وزير قاضى را مخاطب ساخته پرسيد كه ، چه گوئيد دربارهء كسى كه ، بر مثل اين پادشاه ، كه ميان مسلمانان و تاتار ، حايلى دافع و سدّى سديد باشد ، در وقتى چنين خروج كند ، قاضى در جواب اين آيت برخواند
" إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً
« 1 » الخ " اينگاه شرف الملك بفرمود ، تا دو دار در ميدان برپا كردند ، و آن دو را ، كه در باغ حسن سرو آراسته و بر سپهر جمال ماه ناكاسته مينمودند ، بياويختند ، و فروغ آن دو ستارهء درخشان را در ابر نيستى نهان ساختند ، و عرصهء ارّان و آذربايجان ، از خس و خار گردنكشان ، و فتنهانگيزان نافرمان پاك گشت ، سپس وزير ، قاضى معزول ، قوام الدّين حدادى " ؟ " خواهرزادهء طغرائى را گرفته ، بده هزار دينار مصادرت كرد ، چو قاضى تبريز در ان روزگار ، بكذب محض ، و بهتان صرف ، وى را بهمدستى اتابكيان متّهم ساخته بود ، امّا سنقرجق دواتدار ، بشفاعت و پايمردى حسن ، از دست مرگ نجات يافت ، و شرف الملك وى را ببخشود ، و به خدمت مقرّب ساخت .
حال ملكه دختر طغرل و عاقبت امر وى
بدان هنگام كه شهريار ، دو شهر سلماس و اروميه را با اعمال آن ، گذشته از شهر خوى ، بملكه ، كريمهء طغرل بن ارسلان ، بازگذاشت ، شرف الملك ، باخرزى را ، بنيابت خويش ، بوزارت وى برگماشت ، و وى را بفرمود كه برسم نايبان ديگر وى در ساير اقطاعات ، عشر بلاد متصرّف ملكه را ، ماه به ماه بخزانهء او فرستد ، و باخرزى ارادهء تحكّم بر وى داشت ، و چنان ميخواست كه ملكه در جملهء تكاليف ، اطاعت وى گزيند ، و جز آنكه او
هامش
( 1 ) : سوره المائدة" إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ "ترجمه لفظى - جز اين نيست كه پاداش آنان كه مجادله ميكنند با خدا و فرستادهء او و ميشتابند در زمين براى فساد اينست كه كشته شوند يا بر دار كشيده شوند يا بريده شود دستهايشان و پايهايشان از خلاف يا آواره شوند از زمين اين مرايشانرا رسوائيست در دنيا و مرايشان راست در آخرت عذابى بزرگ " تفسير ابو الفتوح "