نصب من بحكومت نسا و عزل ضياء الملك
ضياء الملك علاء الدّين محمد بن مودود عارض نسوى ، مردى بود از خاندان رياست ، بنزديك دوست و دشمن ، بفضل و برترى موصوف ، و پيش خويش و بيگانه ، بسيادت و سرورى معروف ، و بدان هنگام كه بلاى بزرگ و فتنهء سترگ هجوم تاتار ، و استيلاى آنان بر ممالك و ديار ، روى داد ، وى بغزنه افتاد ، و در انجا بناكام و ناچار ، اقامت گزيده انتظار آن ميبرد ، كه مگر پرتو سعادت بر وى تابد ، و از مساعدت بخت نصيب يابد ، و چون شهريار بغزنه باز امد ، به خدمت پيوست ، و ديوان انشا و عرض بوى سپرده شد ، و از جانب خويش ، در ان دو منصب ، نايبان معيّن ساخت ، و چندان در خدمت تمكّن و تقرّب يافت ، كه شرف الملك ، از مزاحمت و معارضت وى در مقام وزارت بيم داشت ، و چون رهى برسالت از نسا بدرگاه امد ، و بازگشت متعذّر گشت ، جذبهء مهر و عنايت سلطان ، مرا بجانب خويش كشيد ، و پيوسته از شغل و رتبتى ، بمقام و منزلتى برتر و بهتر ميرسيدم ، تا منصب رياست ديوان انشا يافتم ، اينگاه كار بر ضياء الملك دشوار امد ، و اقامت به حضرت سلطنت را ، موافق ميل نديده ، آهنگ طرفگيرى كرد ، و مجد نيشابورى را در ديوان عرض بنيابت گماشته ، خود بوزارت نسا ، كه خطّهء كم وسعت بود ، رضا داد ، و پادشاه گذشته از منافع و راتبهء وزارت ، اقطاعى كه ده هزار دينار بها داشت ، در ان ديار بوى تفويض فرمود ، و ضياء الملك بنسا رفت ، و احكام وى در ان ديار و حدود ، نافذ و مطاع امد ، چو خود مردى صاحب قدر ، و شهريار نيز فرموده بود ، كه حكم وى را چون فرمان شاهانه انگارند ، بارى اين شخص ، كينهء من در دل گرفته ، در قلمرو حكومت خويش ، هركرا با من اندك رابطهء خويشاوندى و رفاقت ، و تعلّق خدمت و مودّت داشت ، در اذيّت و آزار وى راه مبالغت پيمود ، از ان گذشته اموال معهود و مقرّر آن ناحيت ، بخزانهء سلطنت نرسيد ، ازينرو من بعلاج واقعه كوشيده ، پيوسته پادشاه را بآبادى و عمران ، و تكثير اموال ديوان در ان سامان ، تطميع ميكردم ، چندانكه شهريار وزارت نسا را به من بازگذاشت ، بدان شرط كه از حضرت سلطنت دور نشوم ، و شخصى معتمد بنيابت خويش بدانجا فرستم ، من نيز فرمان پذيرفتم ، و چون ضياء الملك معزول از شغل لاحق ، و محروم از مناصب سابق بدرگاه باز امد ، شرف الملك با وى متّفق گشت ، كه در حقّ من تهمت باطل اغازند ، و در حضرت پادشاه بعيبجوئى و بدگوئى پردازند ، و وى گرداورندهء خويش را بخدمتانه و رشوت بپراكند ، و تنى چند از خواصّ درگاه را ، با خود همداستان ساخت ، و شرف الملك بمساعدت وى سوگند ياد كرد ، من نيز در خلوت به خدمت شهريار شتافته ، عرضه داشتم ، كه چون حاكم قضيت ، مرا برين منزلت محسود ، و رزق مبسوط ، مستقر نخواهد ، از جادّهء صواب عزم انحراف دارد ، و فصل حكومت بعدل مصلحت نبيند ، ازينرو اين محاكمه جز