تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
بازگردانيده ، چنين پيغام داد كه ، همانا بر تو و ديگران ، مخالف و مؤالف ، و دوست و دشمن ما ، پوشيده و مستور نباشد ، و درين باب بتصريح و تعيين حاجت نيفتد ، و اگر خواهى كه مخالفان ما را از ميان برگيرى ، انديشهء خويش به كار بند ، لكن ما اگر خداى خواهد ، اين زحمت از تو برگيريم ، و ترا بتحمّل اين مشقّت محتاج نسازيم ، چو ضربت شمشير آبدار ، و صولت سپاه دشمن شكار اين كار برارد ، و ما را از زخم كارد فدائيان ، و افراد آنان ، بىنياز دارد ، و اندكى پس از بازگشت فدائيان ، غياث الدّين ، از علاء الدّين صاحب الموت ، باندازهء كه بايست ، دواب و سلاح بستده ، از الموت بيرون شد ، و پادشاه را از علاء الدّين ، بدين سبب كه برادر وى را بمركوب و اسلحه مدد كرده ، و بخلاف عهد و ضمان خويش ، از انديشهء بازگردانيدن غياث الدّين بدرگاه ، بازگشته بود ، وحشتى حاصل امد ، و اين وحشت همچنان باقى بود ، تا در سنهء ششصد و بيست و شش ، مرا به قصد عتاب در امورى چند ، بنزديك علاء الدّين فرستاد .

عزل صفىّ الدّين محمد طغرائى از وزارت خراسان و نصب تاج الدّين محمد بلخى مستوفى

صفىّ الدّين محمد طغرائى اهل قريهء كليجرد ، از روستاى ترشيش ، و فرزند رئيس آن ده ، و بزرگتر وسيلت پيشرفت وى ، زيبائى خط بود ، و حسن اتفاق و مساعدت روزگار ، وى را بمنصب رفيع ، و مقام و مرتبت بلند رسانيد ، بدينگونه كه چون بيشتر اصحاب سلطان ، در آب سند غرقه گشتند ، وى نجات يافته ، مضطر و پريشان بديار هند افتاد ، و بشرف الملك پيوسته ، مواظب و ملازم خدمت وى شد ، تا آنگاه كه سلطان بر سرير ملك متمكّن ، و فرمان وى در بلاد و اقاليم ، نافذ و مطاع آمد ، و امور قاعدهء استوار ، و نظمى درست يافت ، و چون شرف الملك صفىّ الدّين مذكور را به نظر مهر و عنايت مىنگريست ، منصب طغرا بوى ارزانى داشت ، و وى بثروت و توانگرى رسيد ، و صاحب دستگاه كشته ، غلام و كنيز ، و خدم و حشم بسيار گرد اورد ، و بدانگاه كه گرجيان ديگر باربر تفليس تسلّط يافتند ، و سلطان از اخلاط بازگشت ، تا كيفر احراق تفليس از انان بستاند ، صفىّ الدّين را وزارت شكّى و قبله " از بلاد شروان " بداد ، و قشقرا مملوك اتابك ازبك را ، بايالت آن دو بلد ، و حفظ و دفاع آن برگماشت ، و خود گرجيان بسالى چند ازين پيش ، بهنگام قدرت و غلبهء خويش ، دو شهر مزبور را ، از صاحب شروان گرفته