تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بودند ، بارى آن دو بر شكّى و قبله دست تصرّف گشودند ، و صفىّ الدّين اموال ديوان را گرفتن آغازيد ، تا گرجيان همت بر ان گماشتند كه ان دو را از جايگاه خود برانند ، اينگاه قشقرا خود را از مقاومت و ثبات عاجز ديده ، بترسيد ، و بعجله و شتاب راه معاودت بپيمود ، و صفىّ الدّين برجاى بماند ، و گرجيان روزى چند ، وى را محاصرت كرده ، بسبب قرب سلطان ، و بيم از حملهء سپاهيان ، و هجوم ناگهان بر انان ، برگشتند ، و صفىّ الدّين سالم ، و اموالى كه بخراج گرفته بود ، از دستبرد محفوظ ماند ، و خدمت وى در حضرت سلطنت پسنديده آمد ، و بازامدن وى بدرگاه شهريار ، با هلاك اور خان مقطع خراسان ، در گنجه بدست اسمعيليان ، مقارن افتاد ، و صفىّ الدّين وزارت خراسان يافته ، آن سرزمين از املاك خاصّهء سلطنت معدود گشت نامبرده سالى يا بيش بدان ديار اقامت گزيد ، و خوى ناپسنديده پيش گرفته ، بگاه سياست احكام سخت ميفرمود ، و در قضايا نقض و ابرام نابجا ميكرد ، ازينرو مردم آنسامان ، تحمّل اين اوضاع را دشوار ديدند ، و حكومت وى را بر دوش خويش بارى گران و كمرشكن يافتند ، بارى چون شهريار به قصد تعقيب تاتار بعراق امده ، در رى اقامت گزيد ، اهل خراسان پياپى ، بدادخواهى به خدمت شتافتند ، و بزرگان نام‌اوران و مشاهير و مشايخ آن ديار ، بر تقبيح اعمال وزير مزبور همزبان شدند ، و از زشتكارى نهان وى پرده برگرفتند ، و پادشاه صفىّ الدّين مذكور را برى خواست ، وى حاضر گشت ، و پيشكشهاى بسيار بتقديم رسانيد ، و اين خود سودى نداده ، وى را از خشم سلطان رهائى نبخشيد ، و او را بفرمان ، با چاكران و غلامان بگرفتند ، و اموال و محمولات وى بخزانهء شهريار ، و سيصد سردواب وى را باسطبل ببردند ، و غلام وى على كرمانى ، بقلعهء فرمانه گريخت " و آن قلعه از امّهات قلاع خراسان ، و جايگاه ذخاير و خانه ، و حرمسراى صفىّ الدّين بود " و بدان دژ متحصّن گشته ، بحفظ آن همت گماشت ، و پادشاه تاج الدّين بلخى مستوفى را ، وزارت خراسان داد ، و صفىّ الدّين را بوى سپرد ، تا تمامت اموال وى بگيرد ، و قلعه را از وى بستاند ، و چون در ميان صفى الدين و تاج الدّين مرقوم ، كينهء ديرين و دشمنى صميم ، و عداوتى در صميم قلب جايگير و مقيم بود ، پياپى بشهريار مينوشت ، كه اميد تسليم قلعه از طغرائى نتوان داشت ، چو وى در خفا غلام خويش را ، بعلاماتى كه خود دانند ، بحفظ قلعه توصيه و تحريض ، و از سپردن آن منع و تحذير مىكند ، و بدين سخنان چندان شهريار را بضد طغرائى برانگيخت ، كه بفرمود وى را در پائين دژ حاضر ارند ، و كسان ويرا بقتل او تهديد كنند ، اگر باز قلعه را نسپارند ، و در خلاف اصرار ورزند ، بار سر از گردن طغرائى برگيرند ، و خود ازين پيش طغرائى موكل خويش را راضى ساخته ، بدينگونه كه در نهان مالى هنگفت به دو داده ، و نيز وعده كرده بود ، كه اگر روزگار چهرهء مساعدت نمايد ، و گشايشى در كار پديد ايد ، و پريشانى حال و تفرّق امور ، صورت جمعيّت و نظم پذيرد ، در جاه و مال با وى مشاركت جويد ، و به راه مساوات پويد ، بدين