تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
وى گفتگو بسيار ، و قولى آنست كه پس از چندگاه ، براق وى را بعالم باقى فرستاد ، و سخنى ديگر آنكه ، در قلعهء كه غياث الدّين محبوس بود ، جمعى از زنان اهل آن را ، دل بر وى بسوخته ، بر خلاص وى همداستان گشتند ، و طناب فراهم ساخته ، ويرا از فراز قلعه فرود اوردند ، و چون وى از زندان برامد ، باصفهان شتافت ، و در انجا بفرمان شهريار بقتل رسيد ، و من خود درين باب خبر صحيح ندانم ، و جز شكّ و تعجّب نتوانم ، چو بدانگاه كه سلطان در تبريز بود ، براق حاجب بوسيلت شرف الدّين نايب عراق ، نامهء عرضه داشت ، تا به حضرت سلطنت فرستاده ، و به نظر پادشاه رسانيده آيد ، و من آن مكتوب بديدم ، خدمات سابق و لاحق خويش در ان ياد كردهء از جمله نگاشته بود ، كه من دشمن‌ترين اعداى شهريار " يعنى غياث الدّين " را بقتل رسانيده‌ام ، سپس نوشته ، كه پادشاه را چه زيان دارد ، كه بتقرير بلاد كرمان برين پير فرتوت حكم فرمايد ، و نيز چون من ، در سال ششصد و بيست و شش ، برى آمدم ، مرا مژده دادند ، كه غياث الدّين بسلامت ، باصفهان بازگشته ، و در سراسر ديار عراق ، كوس بشارت نواخته‌اند ، و پس از روزى چند بشيوع پيوست كه آن خبر اصلى نداشت ، بلكه جوانىتر كمانى ، زى و هيئت وى اختيار كرده ، و نام وى بر خويش نهاده ، بهنگام غياب وزير شرف الدّين باصفهان امده بود ، و مردم او را نشناخته ، غياث الدّين دانسته ، شرط خدمت بجاى اوردند ، و چون وزير بازگشت ، و تزوير وى دريافت ، بفرمود تا وى را در بازار بگردانيدند و بزدند ، و خود خفاى حال غياث الدّين بر مردم اصفهان شگفت باشد ، چو وى پادشاه آنان ، و سه سال در ان شهر مقيم بوده است ، و حقيقت حال را خداى بهتر داند .

فرستادن علاء الدين فدائيان را به خدمت سلطان

آنگاه كه شهريار در رى مقيم ، و سپاه وى ، در تعقيب تاتار بجانب خراسان روان بود ، از جانب علاء الدّين داراى الموت ، رسولى با نه تن از فدائيان بر سلطان وارد گشت ، و غرض وى از فرستادن فدائيان ، آن بود كه پادشاه آنان را بقتل دشمنان خويش روانه سازد ، و وى بدين خدمت به خدمت تقرّب جويد ، سلطان درين امر ، با ارباب مصلحت ، و وجوه اصحاب خويش ، مشورت فرمود ، بيشتر آنان چنان راى زدند كه اين خدمت بايد پذيرفت ، و خصمان را بر فدائيان معيّن و معلوم ساخت ، تنها شرف الدّين نايب عراق ، بخلاف اين انديشيده ، عرضه داشت كه ، مقصود علاء الدّين ازين كار ، جز ان نيست ، كه نيّت شهريار را استنباط كند ، و از راز درون و سر مكنون وى آگاهى جويد ، و چون دريابد ، و خصمان وى نيك بشناسد ، به آنان پيوندد ، ازينرو شهريار فدائيان را بنزديك علاء الدّين