تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
مست گشتهء " و . . . در زبان غوريان . . . را نامند . . . « 1 » ، اينگاه نصرة الدّين از مجلس بيرون رفت ، و غياث الدّين پس از اندك زمان ، بر پى او روان شده ، بخانهء وى شتافت و خواست تا درايد ، چون در نگشودند ، از بام سراى فرود امد " و كاردى بر تهيگاه نصرة الدّين نواخت ، كه پس از روزى چند بدان زخم قالب تهى ساخت ، و شهريار بر مرگ وى سخت اندوهگين گشت ، و جزع و زارى از حد ببرد ، و چندان در سوگ وى اضطراب و بيقرارى نمود ، كه پدر در ماتم پسر ، يا پسر بر وفات پدر ، چنان بيتابى نكند ، و از سر خشم كس بنزديك غياث الدّين فرستاد ، و برين كار نابهنجار ، وى را ملامت و عتاب فرموده ، چنين پيغام داد ، كه همانا تو سوگند ياد كردهء ، كه دوست مرا دوست دارى ، و دشمنم را دشمن شمارى ، و اين كشته يگانهء دوستان من بود ، بوى بيش از همه ياران محبت داشتم ، و هر اندوه را بديدار وى از ياد ميبردم ، و نشاط دل و سرور جان را ، در حيات وى ميدانستم ، و چون تو وى را بجور و ستم بكشتى ، و مراعات عهد نكرده ، بنقض پيمان كوشيدى ، و حق قسم و حرمت سوگند بشكستى ، اكنون چنانست كه من نيز دربارهء تو ، سوگندى بر زبان نياورده ، و ترا زنهار نداده باشم ، با اينحال من خود درين قضيّت ، مداخلت نكنم ، و حكومت بقاضى شرع گذارم ، تا اگر خواهد قصاص كند ، و گرنه ببخشايد ، بدين رسالت ، روز روشن در نظر غياث الدّين شب تاريك گرديد ، و قرار و آرام بر خويش ممنوع و حرام ديد ، سپس پادشاه بفرمود ، تا جنازهء مقتول را ، به قصد تشنيع غياث الدّين ، دو بار بر در سراى وى بگذرانيدند ، و غياث الدّين بكردار ، بزهكاران ، شب و روزى بترس و وحشت ، و خوف و خشيت بسر ميآورد ، تا آنگاه كه سلطان ، در بيرون اصفهان ، با لشگر تاتار روياروى گشت ، بدين هنگام غياث الدّين ، اشتغال وى غنيمت شمرده بگريخت ، و به گمان خويش جانى بسلامت برد ، و بحقيقت خود را در ورطهء هلاك افكند ، و گوئى دربارهء وى گفته‌اند " ن "
ز دوستان چو بجاى وفا جفا ديدم * گريختم سوى اعداز منزل احباب چنان كه رخت بدوزخ برد كس از اعراف * و يا بسيل پناه اورد ز رشح سحاب
القصّه ، از انجا بخوزستان رفت ، و كريم الشّرق وزير خويش را ، برسالت بديوان خلافت فرستاد ، تا مفارقت وى را از درگاه برادر اعلام كند ، و فراياد اورد كه غياث الدّين بروزگار دولت ، در ايّامى كه در عراق با بلاد و ممالك خلافت ، مجاورت داشت ، و برعايت حسن جوار ، انديشهء هتك حرمت نكرد ، و بروشى منافى شؤون ديوان عزيز ، مبادرت نجست ، و برادر وى بخلاف ، چون از هند برامد ، حجاب حشمت خلافت بردريد ، و چشم از ملاحظه ادب بپوشيد ، و بلاد ديوان را بباد تاراج و يغما داده ، زير و زبر ساخت ، و
هامش
( 1 ) : عبارت متن " قم يا حمدىّ " ؟ " و اخرج فانّك قد سكرت ، و تسمى النقّابون " ؟ " باصطلاح النوية حمدية " ؟ "