تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
سنكر خان ، و ابو بكر ملك را ، اينام خان لقب داد ، و با آنان بجانب رى شد ، مگر تاتار را بيش از پيش گريزان و دور سازد ، و جمعى از لشگريان خود را بسرزمين خراسان فرستاد ، تا آوازهء توانائى ، وصيت اقتدار خود را به گوش همگان برساند ، و اين بدان مانست كه كس از سراب آب جويد ، و از آسمان صاف باران خواهد ، يا بر ديوار شكسته نقش‌ونگار بندد ، و پيكر برهنه را زيور پوشد ، و چه نيكو گفته‌اند .
اى شمع چرا بگريه بر خود خندى * تو سوز دل مرا كجا مانندى فرقست ميان سوز كز دل خيزد * با آنكه بريسمانش بر خود بندى
اما ملعونان تاتار ، از اصفهان بيمناك بازگرديدند ، و مغلوب و زبون بگريز رفتند ، و هرچند در پايان روز پيروز امدند ، بيش از مسلمانان طعمهء شمشير شدند ، و هر كجا بدست افتادند ، گرفتار ، و سراسر عرضهء تيغ بيدريغ گشتند ، و جز اندكى از انان ، بدانسوى جيحون نرسيدند .

مخالفت بين شهريار و برادرش غياث الدّين و پايان كار وى پس از مفارقت سلطان

گفتيم كه ، نصرة الدّين محمّد بن حسين بن خرميل ، در ديار هند از آستان قباچه جدا گشته ، به خدمت شهريار پيوست ، پدر نامبرده حسين بن خرميل ، از اكابر امراى غور بود . كه هرات را در تصرّف داشتند ، و چون اساس دولت ساميان در غور متزلزل ، و پايهء شوكت شاهنشاه قوى و استوار شد ، در آغاز اشراق خورشيد دولت وى ، بر سرزمين و كشور شهاب الدين غورى ، بطاعت و خدمت شاهنشاه گرائيد ، و شاهنشاه برعايت اين حق ، او را در هرات مستقر گردانيد ، تا آنگاه كه حسين بن خرميل را ، بعللى كه ذكر آن از مقصود خارجست ، ماليخولياى مخالفت پديد امده ، در هرات عاصى گشت ، و شاهنشاه نظام الملك ناصر الدّين محمّد بن صالح ، و كولى خان شحنهء خراسان ، و مؤيّد الملك قوام الدّين فرمانرواى كرمان ، و عز الدين جلدك ، مقطع جام و باخرز ، از توابع نيشابور ، را بفرستاد ، تا هرات را يازده ماه محاصره كردند ، و پس از سه ماه از حصار آن شهر ، حسين بن خرميل از نظام الملك زينهار يافته ، نزديك محاصران رفت ، و كولى خان كه پيرى ستمكار و بدخوى و پست نهاد بود ، ويرا بمعاندت نظام الملك بكشت ، و چون صاحب ، وزير مقتول ، غدر آنان با خداوند خويش بديد ، مردانه در حفظ شهر بكوشيد ، و هشت ماه ديگر آن ناحيت را بتصرّف نگاهداشت و پيكار سخت روى داده ، بسيارى از سپاهيان عرضهء تلف گشتند ، و