كه آنان را در مدّت حصار اصفهان ، ذخيرتى ، و مايهء قوت و قوّتى باشد ، و چون اين سواران بدانجا رفتند ، شهريار سه هزار سوار برگزيده بفرستاد ، تا در مضايق و گذرگاههاى تنگ ، راه بر آنان بگرفتند ، و بسيارى را از چشمهسار تيغ شربت هلاك چشانيده ، با چهار صد اسير ، از فرمانده و فرمانپذير ، بدرگاه سلطان بازگشتند ، و پادشاه گروهى از ان اسيران را ، بقاضى و رئيس اصفهان تسليم كرد ، تا تحريض عامّه را در شوارع شهر بكشتند ، و بقيّت را بدست خويش ، در صحن سراى گردن زد ، و لاشهء پليد آنانرا ، كشانكشان ببيرون شهر برده ، در بيابان افكندند ، تا سگان گرسنه از ان سورى بنوا بدست ارند ، و كركسان مردارخوار شكم بينبارند ، و سلطان بروز معهود براى مصاف بيرون شد ، و لشگرى چون درياى طوفانزاى ، و سيل هامون نورد مرتب ساخت ، و قلب و ميمنه و ميسرهء سپاه را بمردان كارزار براراست ، و زمين از برق نيزه و تيغ بدرخشيد ، و چون دو سپاه روياروى گشتند ، غياث الدّين بسبب منافرت وى با شهريار ، با لشگر خويش و گروهى از سپاهيان سلطان ، مقدّم آنان جهان پهلوان ايلچى ، به ترك يارى برادر گفت ، و اين فرصت بغنيمت شمرده ، راه گريز پيش گرفت ، چو درين وقت سلطان را ، از اشتغال بحرب ، پروا و مجال آن نبود ، كه بتعقيب و تجسّس غياث الدّين شتابد ، تا وى را بيابد ، و خود غياث الدّين بفرار شتافت ، و رستگارى دنيا و آخرت از دست داده ، جز خسران دو گيتى نصيبى نيافت ، و سلطان به حكم آنكه مردان شمشيرزن ، و دليران لشگرشكن به از وى بسيار داشت ، به دو نپرداخته از وى تغافل كرد ، القصّه بهنگام آنكه تاتار ، در برابر سپاه شهريار ، برسم خود جمعى پراكنده ، و گروهى دستهدسته بايستادند ، پادشاه را از فزونى سپاه خويش خوش امد ، و لشگر خود را چند برابر خصمان ديد ، و دشمن در نظر وى خرد و زبون نمود ، ازينرو فرمود تا پيادگان مردم اصفهان بازگردند ، و خود چندان ميمنه و ميسرهء سپاه سلطان ، فاصله داشت ، كه هيچيك از ان دو را از حال ديگرى خبر نبود ، و بروز بيست و دوم رمضان سال ششصد و بيست و پنج جنگ درگرفت " ن "
دد و دام را شد در ان رستخيز * چو مرغ هوا بسته راه گريز
چنان آتش جنگ و كين برفروخت * كزو خرمن ماه و خورشيد سوخت
اگر ديدى ان حربگه را جوان * شدى پير فرتوت هم در زمان
ز بس با يلان نيزه و تيغ بود * زره كرده بر تن بسر هشته خود
اگر در تن خاك بودى روان * بناليدى از تاب بار گران
و در پايان روز ، دست راست سپاه سلطان ، بر دست چپ لشگر تاتار حمله برده ، آنان را از گريز ناگزير ساختند ، و از جايگاه قرار بمرحلهء فرار انداختند ، و تا حدود كاشان بر پى آنان تاختند ، و از ان گريختگان ، هركرا بهرجا يافتند ، شرنگ مرگ نوشانيدند ، و چنين ميانديشيدند ، كه ميسرهء لشگر شهريار نيز ، همآوردان خويش را ، ضربدستى